چگونه مىتوان نعمتهاى خدا را شمرد و حال آنكه عالم وجود با تمامى اجزاء و اوصاف و احوالش كه همه به هم مرتبط و پيوستهاند و هر يك در ديگرى اثر دارد و وجود يكى متوقف بر وجود ديگرى است ، نعمتهاى خدا هستند ، و اين معنا قابل احصاء نيست .
و شايد همين معنا باعث شده كه نعمت را به لفظ مفرد بياورد و بفرمايد :
« نعمة اللَّه » چون هر چه در عالم وجود دارد نعمت او است ، و در چنين موردى براى نشان دادن زيادى نعمت احتياجى به جمع نيست چون هر چه با او برخورد مىكنيم نعمت او است ، البته مراد از « نعمة » جنس آن است كه در نتيجه از نظر معنا با جمع فرقى نمىكند .
* ( « إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ » ) * كفار - به فتح كاف به معناى كثير الكفران است يعنى كسى كه بسيار كفران مىورزد به خود ستم مىكند و شكر نعمتهاى خدا را بجا نمىآورد و هم چنان كفران مىكند تا آنكه كفران ، كار او را به هلاكت و خسران منتهى مىسازد ، و ممكن است معنايش اين باشد كه به نعمتهاى خدا زياد ظلم مىكند ، يعنى شكرش را بجا نياورده كفران مىكند .
اين جمله با اينكه استينافى و مستقل است ، مطالب قبلى را هم تاكيد مىكند ، زيرا كسى كه در گفتار ما پيرامون نعمتهاى خدا و چگونگى دادن آنها به انسان تامل كند قطعا خواهد فهميد كه انسان ، بخاطر غفلتش از اين همه نعمت ظلم به خودش نموده و نعمتهاى خدا را كفران مىنمايد .
بحث روايتى
در الدر المنثور است كه ترمذى ، نسايى بزار ، ابو يعلى ، ابن جرير ، ابن ابى حاتم ، ابن حيان ، و حاكم - وى حديث را صحيح دانسته - و ابن مردويه از انس روايت كردهاند كه گفت : ظرفى خرما براى رسول خدا ( ص ) آوردند ، فرمود : * ( « مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ » ) * تا رسيدند به جمله * ( « تُؤْتِي أُكُلَها كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّها » ) * آن گاه فرمود :
منظور از شجره طيبه ، درخت خرما است ، و سپس آيه بعد را تلاوت كردند : * ( « وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ » ) * تا رسيدند به * ( « ما لَها مِنْ قَرارٍ » ) * و فرمودند مقصود از آن بوته حنظله است « 1 » .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 76 .