خداى سبحان يگانه مسئولى است كه ، تمامى موجودات ، هم به حقيقت معناى سؤال از او چيزى مىخواهند و هم بعضى از مردم - يعنى مردم با ايمان - به سؤال زبانى از او در خواست مىكنند .
اين نسبت به سؤال ، و اما نسبت به پاسخ خدا و اعطاى او كه به طور مطلق و بدون هيچ قيد و استثنايى آورده و او را معطى على الاطلاق معرفى نموده كه خود مىتواند دليل بر اين باشد كه هيچ سؤالى نيست مگر آنكه خداوند در آنجا عطائى دارد ، و همين قرينه است بر اينكه در جمله * ( « وَآتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوه » ) * خطاب به نوع است ، هم چنان كه جمله ذيل آيه كه مىفرمايد : * ( « إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ » ) * مؤيد همين مطلب است .
در نتيجه معناى آيه اين گونه مىشود كه : هيچ انسانى در رابطه با انسانيتش به هيچ نعمتى محتاج نمىشود مگر آنكه خداوند آن را بر آورده مىكند حال يا همه آن را ، و يا بعضى از آن را . و خلاصه براى نوع انسان هيچ حاجتى زمين نمىماند هر چند كه ممكن است افرادى از انسان محتاج بوده و حتى سؤال هم كرده باشند ليكن حاجتشان بر آورده نباشد .
اين معنى را جمله « أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ » « 1 » تاييد مىكند . و ما در تفسير آن گفتيم كه خداى تعالى دعاى دعا كننده خود را رد نمىكند مگر آنكه در حقيقت دعاء نباشد ، و يا اگر دعاء هست ، دعاى از خدا نباشد ، و يا تنها از خدا نباشد ، و چه بسيار مىشود كه آدمى زبانش با دلش يكسان نبوده و يا دعايش بيهوده گويى است ، ولى نوع انسان دچار هذيان و بيهوده سرايى نمىشود ، و هيچگاه مرتكب نفاق و دورويى نمىگردد ، و جز خداى سبحان رب و پروردگار ديگرى نمىشناسد . در نتيجه هر وقت به حاجتى برخورد ، از او به معناى حقيقى كلمه درخواست و سؤال مىكند ، و از خود او هم سؤال مىكند نه از غير او . و لذا مىبينيم تمامى حوائجش بر آورده است ، و همه سؤالاتش داده شده و تمامى دعاهايش مستجاب است .
از آنچه گذشت روشن گرديد كه كلمه « من » در جمله * ( « مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوه » ) * ابتدائيه است و معنايش اين است كه آنچه كه خداى تعالى مىدهد از چيزهايى است كه سؤال مىكنند ، حال چه همه آنها باشد ، و چه بعضى از آنها .
هامش
( 1 ) من خواسته كسانى كه مرا بخوانند ، اجابت مىكنم . سوره بقره ، آيه 186 .