كند ، تا بشر براى آشاميدن و شستشو و بر طرف كردن كثافات و امثال آن ، از آن بهره مند شود . و همچنين حيوان و نبات هم كه باز مسخر آدمند ، بوسيله آن براى بشر باقى بمانند .
* ( « وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَسَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَالنَّهارَ » ) * .
راغب مىگويد : كلمه « دأب » به معناى ادامه سير است ، وقتى گفته مىشود « فلان دأب فى السير دأبا » معنايش اين است كه فلانى هم چنان راه را ادامه داد ، در قرآن كريم هم در آيه * ( « وَسَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ دائِبَيْنِ » ) * به همين معنا آمده و نيز دأب به معناى عادت هميشگى و مستمر است بطورى كه دائما بر يك حال بماند ، در قرآن آنجا كه فرموده : « كَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ » به اين معنا است . يعنى مانند عادت فرعون كه سالها بر آن جريان داشت « 1 » و معناى آيه روشن است .
* ( « وَآتاكُمْ مِنْ كُلِّ ما سَأَلْتُمُوه وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّه لا تُحْصُوها إِنَّ الإِنْسانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ » ) * .
« سؤال » به معناى طلب است ، و طلب هر چند عالم است ولى طلبى كه در كلمه سؤال اراده شده است طلب كسى است كه با شعور باشد و آدمى وقتى متنبه و متوجه سؤال مىشود كه حاجت ، او را ناگزير سازد ، لا جرم از خدا مىخواهد تا حوائجش را بر آورد .
وسيله معمولى سؤال ، همين سؤال زبانى و لفظى است ، البته به وسيله اشاره و يا نامه هم صورت مىگيرد كه در اين فرض هم سؤال حقيقى است ، نه مجازى .
و چون بر آورنده حاجت هر محتاجى خداى سبحان است و هيچ موجودى در ذات و وجود و بقائش قائم به خود نيست و هر چه دارد از جود و كرم او دارد حال چه به اين معنا اقرار داشته باشد يا نداشته باشد . و خداى تعالى به آنها و به حاجات ظاهرى و باطنيشان از خود آنان داناتر است . جز خدا هر كسى گداى در خانه او است ، سائلى است كه حوائج خود را درخواست مىكند ، حال چه خداوند تمام آنچه را كه مىخواهد بدهد و يا ندهد و بعضى را دريغ دارد .
اين حق سؤال و حقيقت آن است كه مختص به ذات بارى تعالى است و از غير او چنين سؤالى تصور و تحقق ندارد . نوع ديگر سؤال زبانى است - همانطور كه گذشت - كه گاهى به آن وسيله از خداى سبحان سؤال مىشود ، و گاهى از غير خداى سبحان . بنا بر اين ،
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « دأب » .