قرار دادهايد . در جمله « * ( أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِه ) * » مقصود از « سماء » جهت بالا است ، يعنى مقصود از اين كلمه ، همان معناى لغوى آن است ، و مقصود از آب نازل ، باران است كه از جهت بالا فرو مىريزد ، پس آب در كره زمين كه مايه زندگى جنبدگان و نباتات زمين است ، همه از باران است .
* ( « وَسَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِه وَسَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهارَ » ) * .
تسخير كشتيها براى مردم به معناى آن است كه آن را وسيله نفع بردن مردم در مقاصدشان قرار دهد ، به اين صورت خود آنان و بارهايشان را از جايى بجاى ديگر حمل كند بدون اينكه متوقف شوند ، و يا در آب فرو روند .
و اما اينكه بعضى « 1 » گفتهاند « تسخير كشتيها براى بشر به معناى قدرت دادن بشر بر ساختن و به كار بستن كشتى است ، و منظور اين است كه خداوند بشر را به چنين طريقه اى آشنا نمود » معنايى بعيد است ، چون ظاهر از تسخير چيزى براى ايشان ، اين است كه خداوند در آن چيز تصرفى بكند ، و آن را موافق با مقاصد و منافع بشر قرار دهد ، نه اينكه در خود انسان تصرف كند ، و دل و فهم او را ملهم به ساختن آن چيز بنمايد .
طبع كلام اقتضاء دارد كه بفرمايد : « و سخر لكم البحر لتجرى فيه الفلك بامره و سخر لكم الانهار - دريا را براى شما مسخر نمود تا كشتىها در آن آمد و شد كنند ، و رودخانه ها را براى شما مسخر نمود » . ولى اينطور نفرمود ، بلكه به عكس فرمود « كشتىها را براى شما مسخر كرد تا به امر خدا در دريا آمد و شد كنند » چون در ميان نعمتهاى دريايى ، كشتى چشمگيرترين آنها است ، نه اينكه منحصر به آن باشد و شايد همين جهت باعث شده كه مطلب را به عكس بفرمايد ، چون مقام گفتار ، مقام شمردن نعمتها است ، و نعمت كشتى چشمگيرتر است ، هر چند كه نعمت دريا بزرگتر است .
و اگر جريان كشتى در دريا را به امر خدا نسبت داده با اينكه ظاهرا علتهاى طبيعى ، از قبيل باد و بخار و ساير عوامل طبيعى آن را به جريان در مىآورند به اين منظور بوده كه بفهماند خداى تعالى يگانه سببى است كه هر سبب ديگرى به او منتهى مىگردد .
و مقصود از « انهار » در جمله * ( « سَخَّرَ لَكُمُ الأَنْهارَ » ) * آبهاى جارى است كه در مكانهاى مختلف زمين جريان دارد . و تسخير « انهار » به اين است كه آنها را رام بشر
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 13 ، ص 224 .