موجودات جهان برقرار است ، و با بودن آن ارتباط ، غرض حاصل مىشود با نبود يك نوع از آن موجودات ، يعنى نوع بشر آن ارتباط جمعى از بين مىرود ، و روشنتر اينكه : اگر فرض كنيم ، بشر را از بين مىبرد ولى زمين و آسمان را هم چنان باقى مىگذاشت ، تازه باطل و لعب ديگرى را مرتكب شده بود ، چون گفتيم يك يك موجودات در نظام جمعى و تحصيل غرض از آن ، مدخليت دارند ، پس اگر بشر را از بين مىبرد بايد بشرى ديگر جايگزين آن بكند .
و به عبارت ديگر ، وقتى باطل در كارهاى خدا راه نداشت ، ديگر فرقى ميان اين باطل و آن باطل نيست هم چنان كه از بين بردن همه خلق ، بدون غرض و نتيجه باطل است ، از بين بردن انسان به تنهايى و نياوردن انسانى ديگر به جاى آن نيز يك نوع باطل ديگرى است ، پس اگر بخواهد غناى خود را برساند ، بايد بشرى را از بين برده و بشر ديگرى به جايش بياورد ، و اين همان حقيقتى است كه آيه شريفه در مقام فهماندن آن است ( دقت فرمائيد ) .
* ( « وَبَرَزُوا لِلَّه جَمِيعاً . . . » ) * .
« بروز » به معناى بيرون شدن به سوى « براز » - به فتح باء - است كه به معناى فضا است ، وقتى گفته مىشود : « برز اليه » معنايش اين است كه به سوى او بيرون شد بطورى كه ميان او و طرف مقابل هيچ مانعى وجود نداشت ، مبارزه و براز هم ، كه بيرون شدن سپاهى از صف لشكر خود ، در برابر دشمن هماوردش است ، از همين باب است .
كلمه « تبع » - به فتح تاء و باء - جمع تابع است ، مانند « خدم » كه جمع خادم است . بعضى « 1 » گفتهاند : اسم جمع است . و بعضى « 2 » گفتهاند : مصدرى است كه مبالغه را مىرساند . و كلمه « مغنون » اسم فاعل از اغناء است ، و همانطور كه گفته شد : « 3 » به معناى افاده اى است كه معناى دفع را هم متضمن باشد و به همين جهت با حرف « عن » متعدى شده و دو كلمه « جزع » و « صبر » دو واژه مقابل يكديگرند ، و « محيص » اسم مكان از « حاص - يحيص - حيصا و حيوصا » است و به طورى كه مجمع البيان گفته : رهايى يافتن از مكروه و ناراحتى است ، بنا بر اين ، محيص ، عبارت از مكان رهايى از شدت و مكروه است . « 4 »
و معناى جمله * ( « وَبَرَزُوا لِلَّه جَمِيعاً » ) * اين است كه : براى خدا طورى ظاهر مىشوند كه
هامش
( 1 و 2 و 3 ) تفسير روح المعانى ، ج 13 ، ص 206 .
( 4 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 309 .