بنا بر اين ، دائما خلقت عالم ، از مرحله اى به مرحله اى و از هدفى به هدف شريف ترى پيش مىرود ، تا آنكه به هدفى برسد كه هدفى بالاتر از آن نيست ، و آن بازگشت به سوى خداى سبحان است ، هم چنان كه خودش فرمود : « وَأَنَّ إِلى رَبِّكَ الْمُنْتَهى » « 1 » .
و كوتاه سخن اين كه : فعل و عمل ، وقتى حق است كه در آن خاصيتى باشد كه منظور فاعل از آن فعل ، همان خاصيت باشد ، و با عمل خود به سوى همان خاصيت پيش برود ، و اما اگر فعلى باشد كه فاعل ، منظورى غير از خود آن فعل نداشته باشد ، آن فعل باطل است ، و اگر فعل باطل براى خود نظام و ترتيبى داشته باشد ، آن فعل را بازيچه مىگويند همانند بازى بچه ها كه حركات و سكناتشان براى خود ، نظام و ترتيبى دارد ، ولى هيچ منظورى از آن ندارند بلكه تنها منظورشان ايجاد آن صورتى است كه در نفس خود قبلا تصوير كرده و دلهايشان نسبت به آن صورت شايق شده است .
فعل خداى تعالى هم ( خلقت اين عالم ) از اين نظر حق است كه در ما وراى خود و بعد از زوال آن فعل اثر و دنباله و هدفى باقى مىماند ، و اگر غير اين بود ، و دنبال ، اين عالم اثرى باقى نمىماند ، فعل خداى تعالى نيز باطل بود ، و ناچار اين عالم را به منظور رفع خستگى و سرگرمى و تسكين غم و غصه ها و يا تفرج و تماشا ، يا رهايى از وحشت تنهايى و امثال اينها خلق كرده بود ، ليكن از آنجايى كه خداى سبحان عزيز و حميد است ، و با داشتن عزت هيچ نوع ذلت و فقر و فاقه و حاجتى در ذاتش راه ندارد ، مىفهميم كه از عمل خود ، يعنى خلقت اين عالم ، غرض و هدفى داشته است .
از آنچه گذشت اين معنا روشن مىشود كه حرف « باء » در كلمه « بالحق » باء مصاحبت است ، و اينكه بعضى « 2 » گفتهاند : باء سببيت و يا باء آلت است و معناى آن :
« خلق كرد بوسيله قبول حق و يا به غرض حق » مىباشد ، صحيح نيست .
* ( « إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَيَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ وَما ذلِكَ عَلَى اللَّه بِعَزِيزٍ » ) * .
« عزيز » در اينجا به معناى شاق و دشوار است ، و خطاب در آيه به عموم بشر است ، منتهى اينكه پيامبر اكرم ( ص ) را در * ( « ألَمْ تَرَ » ) * كه قبل از اين جمله بود ، و همچنين بعد از اين آيه مىآيد و نيز در كلمه « ذلك » مورد خطاب قرار داده از باب مثال است ولى منظور عموم بشر است .
هامش
( 1 ) به درستى كه منتهى و سرانجام كار به سوى پروردگار تو است . سوره نجم ، آيه 42 .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 4 ، ص 210 ، طبع بيروت .