و كامل بوده است .
در جمله * ( « فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّه فَأَذاقَهَا اللَّه لِباسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ » ) * تعبير * ( « بِأَنْعُمِ اللَّه » ) * كه جمع قلت نعمت است ، براى اشاره به اصناف سه گانه نعمت ، يعنى امنيت و اطمينان و آمدن رزق است و كلمه « اذاقة : چشاندن » استعاره براى رساندن كمى از عذاب است ، و چشاندن گرسنگى و ترس مشعر بر اين است كه آن خدايى كه اين دو را مىچشاند قادر است بر دو چندان كردن و زياد كردن آن به حدى كه نتوان اندازه اى برايش تصور كرد ، و چگونه قادر نباشد ، و حال آنكه او خدايى است كه تمامى قدرتها به دست او است .
آن گاه لباس را به گرسنگى و ترس اضافه نموده فرمود : خدا چشانيد به آن قريه لباس ترس و گرسنگى را . و اين تعبير دلالت دارد بر احاطه همانطور كه لباس بر بدن احاطه دارد ، و اشعار دارد بر اينكه اين مقدار اندك از گرسنگى و ترس كه خدا به آنان چشانيد از هر سو بر ايشان احاطه يافت و راه چاره را به رويشان بست ، پس چه حالى خواهند داشت در وقتى كه خدا بيش از اين ، آن را به ايشان بچشاند ، زيرا خداى سبحان در قهر و غضبش نامتناهى است ، هم چنان كه ايشان در ذلت و خوارى نامتناهيند .
سپس در آخر ، آيه را با جمله * ( « بِما كانُوا يَصْنَعُونَ » ) * ختم فرمود ، تا دلالت كند بر اينكه سنتى كه خدا در مجازات شكر و كفر دارد هم چنان پاى بر جا و مجرى است .
بنا بر اين ، معناى آيه اين است كه خداى متعال مثلى زده است ، و آن مثل قريه اى است كه اهلش از هر شرى كه جان و عرض و مالشان را تهديد كند در امنيت بودند ، و براى روزى ، حاجت به پيمودن كوه و دشتى نداشتند ، رزق پاك و بسيارى از هر سو به طرف ايشان سرازير بود ، اهل اين قريه به اين نعمتهاى الهى كفران كردند ، و شكر آن را بجا نياوردند ، خدا هم به اندكى از نقمت و عذاب خود گرفتارشان كرد ، و آن نقمت اندك ، گرسنگى و ترس بود كه چون لباس بر آنان احاطه كرد ، و اين در قبال كفرانى بود كه بطور استمرار به نعمتهاى خدا مىورزيدند .
* ( « وَلَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ فَكَذَّبُوه فَأَخَذَهُمُ الْعَذابُ وَهُمْ ظالِمُونَ » ) * .
اين آيه نعمت معنوى اهل قريه را خاطر نشان مىسازد ، كه خدا بر نعمتهاى ماديشان اضافه كرد ، و در اين نعمت معنوى صلاح معاش و معادشان بود ، چون از كفران به نعمتهاى خدا زنهارشان مىداد ، و آثار شوم و شقاوتبار آن را برايشان شرح مىداد ، ليكن رسول خود را تكذيب كردند ، با اينكه از خودشان بود و او را كاملا مىشناختند و مىدانستند كه او به امر الهى دعوتشان مىكند و به راه رشاد و سعادت جدى ايشان را مىخواند ، ولى با اين حال ظلم كردند ، و لذا عذاب الهى ايشان را بخاطر ظلمشان بگرفت .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 523
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٢٣