تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
و در آن زمينه چينى شده براى حلال و حرامهايى كه بعدا ذكر مىكند ، و از تشريع حكم ، يعنى تحليل و تحريم بدون اذن خدا نهى مىفرمايد ، همه اينها كه گفتيم استفاده اى بود كه از سياق آيات كريمه مىشود چون هر يك از اين آيات ، نظر به آيه بعدش دارد . و بعضى گفته‌اند : آيه مذكور مثلى كلى نيست ، بلكه حكايت حال خصوص مكه است كه خدا اهلش را مدت هفت سال به قحطى و گرسنگى مبتلا كرد ، چون بعد از آنكه خدا نعمت را برايشان فراخ فرموده بود كفران نمودند و بعد از آنكه پيامبرى برايشان فرستاده بود تكذيبش كردند و به نفرين رسول خدا ( ص ) قافله هايشان مورد غارت و حمله قرار مىگرفت و به غضب خدا دچار مىشد . اين قول را صاحب مجمع البيان به ابن عباس و مجاهد و قتاده نسبت داده است « 1 » . و ليكن اشكالى در آن هست و آن اين است كه هر چند آيه شريفه قابل تطبيق با مضمون اين روايات است ، و ليكن از سياق آيات بر مىآيد كه مثلى عمومى باشد به عنوان مقدمه و زمينه چينى براى آنكه گفتيم آورده شده باشد . پس اينكه فرمود : * ( « ضَرَبَ اللَّه مَثَلًا قَرْيَةً كانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيها رِزْقُها رَغَداً » ) * سه صفت براى قريه مورد مثل ذكر مىكند كه متعاقب همند ، چيزى كه هست وسطى آنها كه مساله اطمينان باشد به منزله رابطه ميان دو صفت ديگر است ، چون هر قريه اى كه تصور شود وقتى امنيت داشت و از هجوم اشرار و غارتگران و خونريزيها و اسير رفتن زن و بچه شان و چپاول رفتن اموالشان و همچنين از هجوم حوادث طبيعى از قبيل زلزله و سيل و امثال آن ايمن شد مردمش اطمينان و آرامش پيدا مىكنند و ديگر مجبور نمىشوند كه جلاى وطن نموده متفرق شوند . و از كمال اطمينان ، صفت سوم پديد مىآيد ، و آن اين است كه رزق آن قريه فراوان و ارزان مىشود ، چون از همه قراء و شهرستانهاى اطراف آذوقه بدانجا حمل مىشود ، ديگر مردمش مجبور نمىشوند زحمت سفر و غربت را تحمل نموده براى طلب رزق و جلب آن بسوى قريه خود بيابانها و درياها را زير پا بگذارند و مشقتهاى طاقتفرسايى تحمل كنند . پس اتصاف قريه به اين سه صفت كه عبارت است از : امن و اطمينان و سرازير شدن رزق بدانجا از هر طرف ، تمامى نعمتهاى مادى و صورى را براى اهل آن جمع كرده است و به زودى خداى سبحان نعمتهاى معنوى را در آيه بعدى كه مىفرمايد : * ( « وَلَقَدْ جاءَهُمْ رَسُولٌ مِنْهُمْ » ) * بر آن نعمتها اضافه مىفرمايد ، پس اين قريه قريه اى است كه نعمتهاى مادى و معنوى آن تام
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 390 .