مشركين و ابو جهل ايشان را دستگير كردند ، به بلال پيشنهاد كردند كه از دين اسلام برگردد ، قبول نكرد ، ناگزير زرهى از آهن در آفتاب داغ كردند و بر تن او پوشاندند ، و او هم چنان مىگفت : احد احد ، و اما خباب ، او را در ميان خارهاى زمين مىكشيدند ، و اما عمار ، او از در تقيه حرفى زد كه همه مشركين خوشحال شده رهايش كردند ، و اما آن زن ، ابو جهل چهارميخش كرد ، آن گاه حربه خود را در عورت او فرو كرده و او را كشت ، ولى بلال و خباب و عمار را رها كردند ، آنها خود را به رسول خدا ( ص ) رساندند ، و جريان را براى آن جناب تعريف كردند ، عمار از آن حرفى كه زده بود سخت ناراحت بود ، حضرت فرمود : دلت در آن موقعى كه اين حرف را زدى چگونه بود ، آيا به آنچه گفتى راضى بود يا نه ؟ عرض كرد : نه ، فرمود : خداى تعالى اين آيه را نازل فرموده : * ( « إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ » ) * « 1 » .
مؤلف : در روايت « 2 » آمده كه آن زن همان سميه ، مادر عمار بوده ، و ياسر پدر عمار هم با اين چند نفر بوده و بعضى « 3 » گفتهاند : پدر و مادر عمار اولين شهيد در اسلام بودهاند ، و روايات در اينكه پدر و مادر عمار در اين فتنه كشته شدند ، و عمار از در تقيه اظهار كفر نموده و اين آيه در باره اش نازل شده بسيار است .
باز در همان كتاب است كه عبد الرزاق و ابن سعد و ابن جرير و ابن ابى حاتم و ابن مردويه و حاكم ، ( وى حديث را صحيح دانسته ) و بيهقى در كتاب دلائل از طريق ابى عبيدة بن محمد بن عمار از پدرش عمار روايت كردهاند كه گفت : مشركين عمار ياسر را گرفتند ، و رهايش نكردند تا به رسول خدا ( ص ) دشنام داد ، و خدايان مشركين را تمجيد كرد ، آن وقت رهايش نمودند .
پس وقتى شرفياب حضور رسول خدا ( ص ) گرديد ، پرسيد حال و خبر چه بود عرض كرد : بسيار بد ، زيرا رهايم نكردند تا به ساحت مقدس تو توهين نموده و خدايان آنان را تعريف كردم ، فرمود : دلت را چگونه يافتى ؟ عرض كرد مطمئن به ايمان ، فرمود : اگر بار ديگر هم در چنين وضعى قرار گرفتى همين عمل را انجام بده ، و در اين باره بود كه آيه شريفه * ( « إِلَّا مَنْ أُكْرِه وَقَلْبُه مُطْمَئِنٌّ بِالإِيمانِ » ) * نازل گرديد « 4 » .
در مجمع البيان از ابن عباس و قتاده روايت كرده كه گفتهاند : اين آيه در باره جماعتى
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 132 .
( 2 و 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 388 .
( 4 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 132 .