تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦
نازل شد كه اكراه شده بودند ، و آن جماعت عمار و پدرش ياسر و مادرش سميه و صهيب و بلال و خباب بودند كه شكنجه شدند و در آن شكنجه پدر و مادر عمار كشته شدند و عمار با زبانش چيزى به آنها داد كه راضى شدند ، و خداى سبحان جريان را به رسول گراميش خبر داد ، پس وقتى كه جماعتى براى آن جناب خبر آوردند كه عمار كافر شد ، حضرتش فرمود : نه حاشا ، عمار از فرق تا قدمش مملو از ايمان است و ايمان با گوشت و خونش آميخته شده . تا آنكه خود عمار شرفياب شد در حالى كه گريه مىكرد ، حضرت فرمود : چه حال و چه خبر ؟ عرض كرد : خبر بسيار بد آوردم يا رسول اللَّه ، زيرا رهايم نكردند تا دست به ساحت تو دراز نمودم ، و خدايان ايشان را به خير ياد كردم ، رسول خدا ( ص ) شروع كرد اشكهاى عمار را پاك كردن ، در حالى كه مىفرمود : اگر بار ديگر نيز به تو چنين كردند تو هم همان كار را تكرار كن ، آن گاه اين آيه نازل شد « 1 » . و در الدر المنثور است كه ابن سعد از عمر بن حكم روايت كرده كه گفت : عمار بن ياسر شكنجه مىشد تا آنجا كه ديگر نمىفهميد چه مىگويد ، و صهيب نيز شكنجه مىشد تا آنجا كه هذيان مىگفت ، ابو فكيهه نيز عذاب مىشد تا آنجا كه از خود بى خود مىگرديد ، و نيز بلال و عامر و ابن فهيرة و قومى ديگر از مسلمين ، كه در باره آنان اين آيه نازل شد : * ( « ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا » ) * « 2 » . مؤلف : و در بعضى « 3 » از روايات از جمله آن نفرات ، عياش بن ابى ربيعه و در بعضى ديگر او و وليد بن ابى ربيعه و وليد بن مغيره و ابو جندل بن سهيل بن عمر نيز نامبرده شده‌اند ، و جامعترين آن روايات روايتى است از ابن عباس كه گفته : اين آيه در باره كسانى از اصحاب رسول خدا ( ص ) نازل شد كه در مكه شكنجه شدند . و در كافى به سند خود از « ابى عمرو زبيرى » از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ضمن حديثى فرمود : و اما آنچه كه از ايمان بر قلب فريضه شده عبارت است از اقرار و معرفت و عقد و رضا و تسليم به اينكه « لا إله الا اللَّه وحده لا شريك له الها واحدا لم يتخذ صاحبة و لا ولدا ، و ان محمدا عبده و رسوله » و اقرار به آنچه از ناحيه خدا آمده از انبياء و يا كتاب . اين آن چيزى است كه خدا بر قلب واجب كرده ، پس اقرار و معرفت ، عمل به وظيفه
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 388 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 132 . ( 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 388 . و الدر المنثور ، ج 4 ، ص 132 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 516 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى