لا يُظْلَمُونَ » ) * .
« آمدن نفس در قيامت » كنايه از حضور نفس در محضر ملك ديان است ، هم چنان كه فرموده : « فَإِنَّهُمْ لَمُحْضَرُونَ » « 1 » و ضمير در جمله « عن نفسها » به خود نفس بر مىگردد ، و در برگشتن ضمير در اضافه به نفس ، به خود نفس هيچ اشكالى ندارد ، چون گاهى مقصود از نفس ، شخص انسانى است ، مانند : « مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَيْرِ نَفْسٍ » « 2 » و گاهى مقصود از نفس ، صرف تاكيد است كه با مؤكد در معنا متحد است ، چه اينكه آن مؤكد انسان باشد ، يا غير انسان ، هم چنان كه گفته مىشود : « انسان نفسه يعنى انسان خودش ، و فرس نفسه ، يعنى اسب خودش ، و همچنين سنگ خودش ، و سياهى خودش ، » و يا گفته مىشود : « نفس انسان و نفس فرس و نفس حجر ، و نفس سواد ، يعنى خود انسان و خود اسب و خود سنگ و خود سياهى » و در جمله « عن نفسها » مقصود از مضاف يعنى نفس كه به ضمير اضافه شده معناى دومى است ، يعنى خودش ، و مقصود از مضاف اليه يعنى ضمير كه به نفس بر مىگردد معناى اولى است يعنى شخص .
و اگر نفس را به ضمير اضافه كرد براى اين بود كه اگر ضمير را به نفس اضافه مىكرد عبارت به خاطر تكرار به اضافه ركيك مىشد ، و همين مقدار كه ما در باره اين عبارت بحث كرديم كافى است و حاجتى به آن ابحاث طولانى كه مفسرين در باره آن كردهاند نيست .
ظرف « يوم » در جمله * ( « يَوْمَ تَأْتِي كُلُّ نَفْسٍ تُجادِلُ عَنْ نَفْسِها » ) * متعلق است به جمله * ( « لَغَفُورٌ رَحِيمٌ » ) * كه در آيه قبلى بود ، و مجادله نفس از خودش به معناى دفاع از خويشتن است ، چون در آن روز غير از خودش هر خاطره ديگرى را فراموش مىكند ، درست بر خلاف دنيا كه به هر چيزى توجه دارد جز به خودش ، و خودش را فراموش مىكند ، و اين نيست جز بخاطر اينكه در قيامت حقيقت امر براى انسان مكشوف مىشود ، و آن اين است كه آدمى به هيچ وجه نبايد به غير خودش مشغول شود و در حقيقت بايد هميشه به فكر خود باشد .
پس آن روز شخص مىآيد و در موقف حساب قرار مىگيرد ، آن وقت از خود دفاع مىكند و با اصرار هم دفاع مىكند ، و تا آنجا كه مقدور او است عذر مىتراشد .
كلمه « توفى » در جمله * ( « وَتُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ » ) * از توفيه است ، كه
هامش
( 1 ) ايشان حاضر شدگانند . سوره صافات ، آيه 127 .
( 2 ) كسى كه شخصى را بكشد بدون اينكه او كسى را كشته باشد . سوره مائده ، آيه 22 .