اختيار نمودند .
و به عبارت ديگر اينان جز دنيا هدف ديگرى نداشتند ، و به كلى از آخرت بريده و بدان كفر ورزيدند ، و خدا هم مردم كافر پيشه را هدايت نمىكند ، و چون خدا هدايتشان نكرد از راه سعادت و بهشت و رضوان گمراه گشته در غضب خدا و عذابى بزرگ افتادند .
* ( « أُولئِكَ الَّذِينَ طَبَعَ اللَّه عَلى قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصارِهِمْ وَأُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ » ) * .
اين آيه به اين نكته اشاره مىكند كه اختيار حيات دنيا بر آخرت ، و محروميت از هدايت خداى سبحان ، وصف و نشانه كسانى است كه خدا بر دلها و بر گوشها و چشمانشان مهر نهاده و كسانى هستند كه غافل ناميده شدهاند .
براى اينكه اينان بخاطر اختيار زندگى دنيا و هدف قرار دادن آن و نوميدى از اهتداء بسوى زندگى آخرت يكباره دل از آن زندگى شستند ، و در نتيجه حس و شعور و عقلشان اسير در چارچوبه ماديات شد ، و ديگر به ما وراى ماده كه همان زندگى آخرت است توجهى ندارند ، و ديگر به آنچه كه مايه عبرتشان است نمىنگرند ، و آنچه را كه مايه اندرزشان است نمىشنوند ، و به ادله و حجتهايى كه بسوى آخرت راهنماييشان مىكند فكر و تعقل نمىكنند .
پس اينان دلها و گوشها و چشمانشان مهر خورده و بسته شده ، و ديگر آنچه كه ديگران را بسوى آخرت رهنمون مىشود ، در دل و گوش و چشم آنان راه پيدا نمىكند ، و به كلى از آن ادله غافلند ، و احتمال بودن چنين ادله اى را هم نمىدهند .
با اين بيان روشن مىشود كه وصفى كه در آيه قبلى بود به منزله معرف مهر و غفلتى است كه در اين آيه ذكر شده ، پس همين كه خدا ايشان را هدايت نكرده بخاطر اينكه دلهاشان به دنيا متعلق شده ، خود معناى طبع و غفلت است و طبع ، صفتى است الهى و منسوب به ساحت مقدس او كه آن را بعنوان مجازات به كار مىبرد ، ولى غفلت صفتى است بشرى و منسوب به خود انسان .
* ( « لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الْخاسِرُونَ » ) * .
ناگزير ايشان در آخرت همان زيانكارانند چون رأس المال و سرمايه خود را در دنيا ضايع كردند و بى زاد و توشه شدند ، ديگر چيزى ندارند كه در آن جهان با آن زندگى كنند .
نظير اين بيان در سوره « هود » هم آمده كه مىفرمايد : « لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأَخْسَرُونَ » « 1 » و شايد وجه زيانكارترى در آن جا اين باشد كه در آن سوره يك صفتى
هامش
( 1 ) قهرا آنان در آخرت زيان كارترانند . سوره هود ، آيه 22 .