تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
مستثناء هستند . * ( « وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً » ) * - يعنى كسى كه سينه خود را براى كفر گشاده كرده و كفر را پذيرفته و به آن خوشنود گشته و آن را در خود جاى داده چنين كسى مورد غضب خدايى است ، و اين جمله استثناء از استثناى قبلى است ، و قهرا به مستثناء منه بر مىگردد ، و معنا چنين مىشود : اينكه گفتيم « كسانى كه بعد از ايمانشان به خدا كفر بورزند » آنهايى نيستند كه در دل ايمان دارند ولى در زبان مجبور به گفتن كفر مىشوند ، بلكه منظور كسانى است كه در دل كفر را پذيرفته باشند ، و مجموع اين استثناء و استدراك ، بيان كاملى است براى شرط ، و منظور از معترضه آوردن جمله استثناء ميان دو جمله شرط و جزاء هم همين بوده و گر نه مىتوانست آن را بعد از تمام شدن دو جمله شرط و جزاء بياورد . بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : جمله « من كفر » بدل است از جمله * ( « الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِآياتِ اللَّه » ) * كه در آيه قبلى بود ، و جمله * ( « أُولئِكَ هُمُ الْكاذِبُونَ » ) * جمله اى است معترضه ، و جمله * ( « إِلَّا مَنْ أُكْرِه » ) * استثنايى است از آن جمله ، و جمله * ( « وَلكِنْ مَنْ شَرَحَ » ) * مبتدايى است كه خبر و يا قائم مقام خبرش جمله * ( « فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّه » ) * است . و بنا بر اين معناى آيه چنين مىشود : اين است و جز اين نيست كه افتراء دروغ را كسانى مىبندند كه بعد از ايمانشان كافر شده باشند ، مگر آن كسى كه مجبور به كفر گفتن شده باشد ، و دلش به ايمان مطمئن باشد . در اينجا كلام تمام شده مطلب ديگرى شروع مىشود ، و آن اين است كه كسانى كه سينه خود را براى كفر باز كرده بر چنين كسانى غضبى است از خدا . و ليكن ذوق سليم ، خود جوابگوى اين تفسير بوده و به سخافت آن پى مىبرد و ديگر نيازى به جوابگو ما نيست . * ( « ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الآخِرَةِ وَأَنَّ اللَّه لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ » ) * . اين آيه شريفه علت حلول غضب خدا بر آنان را بيان نموده است ، و آن اين است كه ايشان حيات دنيا را كه حياتى است مادى و جز تمتعهاى حيوانى و اشتغال به مشتهيات نفس نتيجه ديگرى ندارد ، بر حيات آخرت كه حيات دائمى و زندگى در جوار رب العالمين است و اصولا غايت و نتيجه خلقت و زندگى انسانيت است ترجيح دادند ، و آن را بجاى اين
هامش
( 1 ) كشاف ، ج 2 ، ص 636 .