تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 46

مساهمون:

ص٤٦
و اين خود ، همانطور كه ديگران « 1 » نيز گفته‌اند دليل بر اين است كه انبياء ، قبلا در ملت كفر نبوده‌اند . و از بيانى كه كرديم فساد گفتار بعضى « 2 » ظاهر مىشود كه گفته‌اند : ظاهر آيه اين است كه رسل ، قبل از رسالت در ملت خود بوده‌اند ، ( بعد از رسالت هم ) كفار ، ايشان را مجبور كرده‌اند كه دوباره به آنچه كه قبلا در آن بوده‌اند برگردند . بعلاوه خطاب كفار و روى سخنشان ، تنها به انبياء نبوده ، بلكه مؤمنين به ايشان را نيز مخاطب قرار داده‌اند ، و به خاطر اين كه مؤمنين قبلا در ملت كفر بوده‌اند ، قرآن كريم هم تعبير به « عود برگشتن » كرده ، چون بيشتر و بلكه همه منهاى يك نفر ايشان قبلا در كفر بوده‌اند . و از لطايف فصاحتى كه در آيه به كار رفته ، اين است كه يك لام قسم و يك نون تاكيد بر يك طرف ترديد يعنى « لنخرجنكم » و يك لام و يك نون تاكيد هم بر طرف ديگر يعنى « لتعودن » ، در آورده است ، با اين كه كلمه « او » براى استدراك است كه مفيد استثناء مىباشد ، و اگر كسى پيش خود فكر كند كه معنا ندارد . بگوييم : « به خدا قسم بايد از شهر ما حتما بيرون شويد مگر اين كه به خدا قسم به ملت ما برگرديد » پس قرآن كريم چرا اين طور تعبير كرده است ؟ . جوابش اين است كه : با اين عمل ، خواسته است ، بفهماند ، از آنجايى كه برگشتن ايشان به ملت كفر ، به اختيار خودشان نبوده ، و بر حسب فرض ، كفار ايشان را بر مىگرداندند ، پس در حقيقت طرف ديگر ترديد : « لتعودن شما را به خدا قسم بر مىگردانيم » مىشود ، و وقتى معنا چنين شد ، لام قسم و نون تاكيد بر سرش در مىآيد ، و برگشت معنا به اين مىشود كه : « به خدا قسم يا از ديار خود بيرونتان مىكنيم و يا آن كه به خدا قسم شما را به ملت خود بر مىگردانيم » . * ( « فَأَوْحى إِلَيْهِمْ رَبُّهُمْ لَنُهْلِكَنَّ الظَّالِمِينَ وَلَنُسْكِنَنَّكُمُ الأَرْضَ مِنْ بَعْدِهِمْ . . . » ) * از ظاهر سياق برمىآيد كه ضمير جمع اولى كه در « اليهم » است و همچنين دومى كه در « ربهم » است به رسل ، و ضمير جمع سومى در « من بعدهم » به كفار بر مىگردد ، و اگر از ايشان به ظالمين تعبير كرده ، براى اين بوده كه سبب هلاكت آنان همان ظلمشان
هامش
( 1 ) منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 128 و كشاف ، ج 2 ، ص 544 و روح المعانى ، ج 13 ، ص 199 . ( 2 ) تفسير كبير فخر رازى ، ج 19 ، ص 100 .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 46 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى