و ليكن اين تفسير صحيح نيست چون مستلزم قطع رابطه و اتصال اين جمله با جمله بعدى است ، زيرا هيچ رابطه اى ميان علم غيب داشتن با آسانى امر قيامت نيست ، و جمله مزبور يك جمله زيادى و معترضه خواهد شد .
و اينكه بعضىها « 1 » براى رفع اين استدراك و زيادى بودن جمله : چاره جويى كرده و گفتهاند : « صدر آيه و ذيل آن علم و قدرت را اثبات مىكنند تا مساله معاد تمام شود ، چون با علم و قدرت مساله مزبور تمام مىگردد » اشكال را بر طرف نمىسازد ، زيرا مشركين كه در امر معاد اشكال مىكردند تنها از جهت قدرت بود ، و مىگفتند چنين چيزى محال است ، با اين حال ديگر در اثبات آن حاجتى نبود كه به علم خدا تمسك شود ، شاهد اين مطلب هم ساير آياتى است كه براى اثبات معاد تنها به عموم قدرت تمسك كرده ، و سخنى از علم خدا به ميان نياورده است .
بعضى ديگر در تفسير آن گفتهاند : مراد از غيب سماوات و ارض ، علم غيب آن دو است ، نه اينكه كلمه علم را در تقدير بگيريم تا گفته شود اصل عدم تقدير است ، بلكه از اين جهت كه نسبت غيب به آسمان و زمين دادن با اينكه معناى غيب ، غايب بودن از حس و عقل است خود افاده مىكند كه مراد از غيب آن دو امور مجهوله اى است كه در آن دو است و در آينده ظهور پيدا مىكند ، و خدا غيب آن دو را دارد ، معنايش علم به غيب آن دو است .
ليكن مقدمه اخير را قبول نداريم ، و علتش هم قبلا گذشت علاوه بر اينكه اشكال نامربوط بودن دو جمله هنوز در جاى خود باقى است .
و نيز بعضى « 2 » ديگر در توجيه تعليلى كه از جمله « * ( إِنَّ اللَّه عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ) * » استفاده مىشود گفتهاند : يكى از چيزها به پا خاستن قيامت در كوتاه ترين مدت است ، پس خدا قادر بر اين معنا هم هست .
اشكال اين توجيه هم اين است كه بنا بر اين ، جمله مذكور وافى به تعليل حصر « امر خدا در چشم گشودن » نيست ، تنها وافى به تعليل اصل مطلب است كه همان سريع بودن امر قيامت باشد .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 20 ، ص 88 .
( 2 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 199 .