مىزيسته ، و همچنين به فلان قيود ديگر مقيد بوده ، پس وجود زيد با همه روابطى كه با اجزاى عالم دارد ، در حقيقت همان وجود همه عالم است ، و قدرت متعلق به او قدرتى است كه متعلق به جميع اجزاى عالم شده ، و در اين بين جز يك قدرت كه متعلق به جميع شده ، و همه بوسيله آن - البته هر جزئى در جاى خودش و زمان خودش و حدود خودش - وجود يافته قدرت ديگرى در بين نيست ، و آن قدرت واحد مطلق است ، و هيچ قيدى ندارد ، و موجودات نسبت به آن هيچ اختلافى ندارند ، اختلافى كه هست بين خود آنها است .
پس ، از آنچه گذشت روشن شد كه : عموم قدرت باعث نمىشود اختلاف موجودات نسبت به آن بر طرف شود ، و سهولت و صعوبت و همچنين اختلاف ديگرى در ميان نيايد ، پس آيه مورد بحث از آيات برجسته قرآنى است كه با آن چند نكته روشن مىگردد :
اول اينكه : حقيقت معاد عبارت است از ظهور حقيقت موجودات بعد از خفاء آن .
دوم اينكه : قدرت الهى بطور مساوى متعلق به موجودات مىشود ، و اختلافى از نظر سهولت و صعوبت و دورى و نزديكى و يا از هر نظر ديگرى در بين نيست .
سوم اينكه : موجودات به حسب حقيقت وجودشان مرتبط به هم هستند بطورى كه ايجاد يكى از آنها ايجاد همه آنها است ، و همه متعلق يك قدرت ، و آن قدرت مؤثر در همه است ، و غير آن قدرت واحده ، قدرت ديگرى در ايجاد آنها مؤثر نيست .
آرى ، در اينجا يك نظر ديگرى است ساده تر از آنچه گفته شد ، و آن ، نظر كردن به اجزاى عالم از جهت نظام اسباب و مسببات است كه آن را هم خداى سبحان در كلامش به بيانى كه در مساله اعجاز در جلد اول اين كتاب گذشت تصديق فرموده و از اين نقطه نظر اجزاى عالم از هم جداست ، و وجود بعضى متوقف بر وجود بعضى ديگر و يا عدم بعضى ديگر است و به همين جهت يكى جلوتر موجود مىشود ، يكى عقبتر ، يكى به آسانى و يكى به سختى ، و سلسله اسباب واسطه هايى است ميان مسبب و ميان خداى تعالى ، و خداى تعالى آن را موجود مىكند ، اما با وساطت آن اسباب . و ليكن اين نظر يك نظر ساده و بسيط است .
بسيارى از مفسرين « 1 » در تفسير جمله * ( « وَلِلَّه غَيْبُ السَّماواتِ وَالأَرْضِ » ) * گفتهاند كه :
مضاف در اين جمله حذف شده ، و تقدير كلام : « و للَّه علم غيب السماوات . . . » است يعنى خدا علم غيب سماوات و ارض را دارد .
هامش
( 1 ) تفسير گازر ، ج 5 ، ص 185 و منهج الصادقين ، ج 5 ، ص 213 و تفسير ابو الفتوح رازى ، ج 7 ، ص 127 .