تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 420

مساهمون:

ص٤٢٠
ليكن نحاة بصريين حذف موصول را جايز ندانسته‌اند ، و ناگزير در آيه مورد بحث تقدير را « و من ثمرات النخيل و الاعناب شىء تتخذون منه » دانسته‌اند . و يا آنكه جمله فعليه بوده و عطف بر جمله * ( « أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً » ) * است ، هم چنان كه جمله فعليه * ( « وَأَوْحى رَبُّكَ » ) * عطف به آن است و بنا بر اين ، تقدير چنين است : « انزل من السماء ماء و خلق لكم - و يا - آتاكم من ثمرات النخيل و الاعناب » آن وقت جمله * ( « تَتَّخِذُونَ مِنْه . . . » ) * بدل از آن محذوف و يا جمله اى استينافيه خواهد بود ، گويا شخصى پرسيده : ما از انگور و خرما چه استفاده اى مىكنيم ؟ در جواب فرموده : « از آن سكر و رزق حسن مىگيريد » و اگر ضمير آن دو يعنى « نخيل و اعناب » را مفرد آورده با اينكه بايد مىفرمود : « تتخذون منهما » براى اين بود كه در سابق گفتيم چيز بسيار را يك چيز حساب كرده ، مانند جمله * ( « مِمَّا فِي بُطُونِه » ) * در آيه قبلى با اينكه مرجع ضمير ، كلمه انعام است كه جمع مىباشد اما ضمير را مفرد آورده است .
و معناى جمله * ( « تَتَّخِذُونَ مِنْه سَكَراً وَرِزْقاً حَسَناً » ) * اين است كه از آنچه ذكر شد ، از ميوه هاى نخل و انگور چيزى مىگيرند كه مانند شراب با تمام انواعى كه دارد مسكر است ، و رزق پاكيزه و خوب ، از قبيل مويز و شيره و غير ذلك از چيزهايى كه آذوقه به شمار مىرود . اين آيه شريفه نمىخواهد بفرمايد مسكرات ، حلال و مباح است ، و حتى نمىخواهد بگويد كار خوبى مىكنيد كه از ميوه هاى مذكور مسكر مىگيريد ، بلكه ممكن است بگوييم دلالت بر زشتى اين كار دارد ، چون شراب گرفتن را در مقابل اتخاذ رزق خوب قرار داده ، تا بفهماند شراب رزق حسن نيست ، ولى اگر اين دلالت را قبول نكنيم آن را نيز قبول نداريم ، زيرا اصلا آيه شريفه در مقام بيان حلال و حرام نيست ، بلكه در اين مقام است كه منافعى را كه بشر آن روز از اين ميوه ها مىبردند بشمارد ، و بفرمايد همه اين انتفاعات از نعمتهاى خداست و از ذكر آن نتيجه توحيد را بگيرد ، چون آيه شريفه در مكه نازل شده و خطابش به مشركين است .
و بنا بر اين ، آيه متضمن حكم شرعى نيست ، تا بگوييم با آيه تحريم شراب نسخ شده يا نشده است ، و با همين بيان فساد گفتار آن كسى « 1 » كه گفته : آيه مورد بحث با آيه سوره مائده نسخ شده و به قتاده هم نسبت داده‌اند روشن مىگردد .
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 371 .