بر انسان و عقل انسان مىشود ، و ميان عقل آدمى و خود او حايل مىگردد - تا آنجا كه مىگويد - « سكر » - به فتحه سين و كاف - آن چيزى است كه براى آدمى سكر مىآورد ، چنانچه خداى تعالى فرموده : * ( « تَتَّخِذُونَ مِنْه سَكَراً وَرِزْقاً حَسَناً » ) * « 1 » .
در مجمع البيان گفته : « سكر » در لغت بر چهار وجه آمده :
اول : به معناى هر شرابى كه سكرآور باشد .
دوم : هر طعامى كه طعم داشته باشد ، و از آن باب است قول شاعر كه گفته :
« جعلت عيب الاكرمين سكرا - تو عيبجويى از بزرگان را غذا و طعام خود كردى » .
سوم : سكون است ، و به همين جهت مىگويند : « ليلة ساكرة - شبى آرام » شاعر در اين باره گفته است : « و ليست بطلق و لا ساكرة - آن شب نه بى آشوب بود و نه آرام » و همچنين مىگويند : « سكرت الريح - باد ساكن شد » باز شاعر گفته : « و جعلت عين الحرور تسكر - نسيم داغ شروع به آرامش نمود » .
چهارم : مصدر است وقتى مىگويى « سكر فلان سكرا » يعنى فلانى حيران شد حيران شدنى ، و از همين باب است تسكير كه به معناى تحيير يعنى حيران كردن است . در قرآن كريم هم آمده : « سُكِّرَتْ أَبْصارُنا » يعنى « حيران شد ديدگان ما » « 2 » .
و ظاهرا اصل در معناى اين كلمه زوال عقل بخاطر استعمال چيزى است كه عقل را زايل مىكند ، و بقيه معانى كه برايش ذكر كردهاند به نوعى استعاره يا توسع ، از آن معنا گرفته شده .
جمله * ( « وَمِنْ ثَمَراتِ النَّخِيلِ وَالأَعْنابِ » ) * يا جمله اسميه و عطف بر جمله * ( « وَاللَّه أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً » ) * است ، هم چنان كه جمله * ( « وَإِنَّ لَكُمْ فِي الأَنْعامِ لَعِبْرَةً » ) * در آيه قبلى عطف بر آن بود ، و آن وقت تقدير كلام چنين مىشود : « انزل من السماء ماء و من ثمرات النخيل و الاعناب ما تتخذون - و « 3 » يا - شىء تتخذون . . . » .
مىگويند عرب ، خيلى از اوقات « ما » ى موصوله را حذف مىكند ، مانند كلام خداى تعالى كه فرموده : « وَإِذا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيماً وَمُلْكاً كَبِيراً » كه تقديرش « رأيت ما ثم » بوده .
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « سكر » .
( 2 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 370 ، ط تهران .
( 3 ) اين ترديد بخاطر اختلافى است كه علماى ادب در حذف موصول دارند و به زودى بحثش خواهد آمد . سوره دهر آيه 20 .