تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
سستترين وجه از دو وجه گذشته وجهى است كه بعضى ذكر كرده و گفته‌اند : كلمه « من » در * ( « مِنْ أَوْزارِ الَّذِينَ . . . » ) * زائده و يا بيانيه است . ولى خواننده خود بى وجهى آن را مىداند . و اگر در جمله « يضلونهم » قيد « به غير علم » را آورد براى اين بود كه دلالت كند بر اينكه كسانى كه بدست مشركين گمراه شدند ، و فريب گفته آنان را كه گفتند : * ( « أَساطِيرُ الأَوَّلِينَ » ) * خوردند فريب خوردنى بى دليل بوده و بدون دليل از آنان پيروى كردند ، پس گويندگان اين سخن ائمه ضلال بودند ، و گمراهان ، مقلدين و اتباع ايشان ، و خداوند در توبيخ و تقبيح هر دو طائفه فرمود : * ( « أَلا ساءَ ما يَزِرُونَ » ) * . * ( « قَدْ مَكَرَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَأَتَى اللَّه بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ . . . » ) * . اتيان خداى تعالى بنيان ايشان را « از قواعد » به معناى اين است كه امر او بعد از آنكه حاضر نبوده حاضر شود ، و اين تعبير در كلام عرب شايع است ، و « خرور سقف » به معناى سقوط و فرو ريختن آن است . و ظاهرا آن طور كه سياق اشعار دارد جمله * ( « فَأَتَى اللَّه بُنْيانَهُمْ مِنَ الْقَواعِدِ فَخَرَّ عَلَيْهِمُ السَّقْفُ مِنْ فَوْقِهِمْ » ) * كنايه است از ابطال كيد و افساد مكر ايشان از راهى كه خود آنان انتظارش را نداشتند ، مثل كسى كه مىترسد از جلو او را بزنند ، و همه حواسش جمع پيش رويش است ، ناگهان دشمن از پشت سر بر او وارد مىشود خداوند هم بنيان مكر ايشان را از پايه منهدم مىكند ، در حالى كه آنان حواسشان جمع بالاى سر و ناحيه سقف است ، ناگهان مىبينند كه سقف بر سرشان فرو ريخت ، اما نه اينكه سقف را خراب كرده باشند ، بلكه پايه را از زير سقف بكشند . بنا بر اين ، جمله * ( « وَأَتاهُمُ الْعَذابُ مِنْ حَيْثُ لا يَشْعُرُونَ » ) * عطف تفسيرى براى جمله * ( « فَأَتَى اللَّه بُنْيانَهُمْ . . . » ) * است و مقصود از عذاب ، دنيوى است . و در آيه شريفه مشركين را كه با خدا و رسول مكر مىكرده‌اند تهديد نموده خاطر نشان مىسازد كه خدا با مكر كنندگان قبل از ايشان چه معامله اى كرده است ، و بر سر امتهاى مستكبر گذشته چه آورده و چگونه مكر ايشان را به خود آنان برگردانيده است . * ( « ثُمَّ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُخْزِيهِمْ وَيَقُولُ أَيْنَ شُرَكائِيَ الَّذِينَ كُنْتُمْ تُشَاقُّونَ فِيهِمْ » ) * . كلمه « يخزيهم » از « خزى » است و آن بنا بر آنچه كه راغب ذكر كرده ذلت و خوارى است كه صاحبش از دارا بودن آن شرمنده شود ، و كلمه « تشاقون » از « شاقه » و آن از ماده شقق است كه در لغت به معناى قطع و جدا كردن مقدارى از هر چيز است ، و اصطلاحا