فرمود : « إِنَّا هَدَيْناه السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَإِمَّا كَفُوراً » « 1 » .
و اگر خداى سبحان اين آيه را كه مربوط به هدايت است در ميان آياتى قرار داده كه نعمتهاى علوى و سفلى ، از آسمان و زمين و انعام و خيل و بغال و حمير و آب نازل از آسمان و زراعت و نظائر آن را مىشمارد ، بدين جهت بوده كه كلام در دو آيه انعام و خيل به معناى راهپيمايى و سوار شدن مركب منتهى شد ، لذا مناسب بود كه راههاى معنوى كه آدمى را به هدف حقيقى او و كمالى كه در مسير حيات در جستجوى آنست مىرساند خاطر نشان بسازد .
لذا فرمود : يكى از نعمتهايى كه خدا بر بندگانش منت نهاده اين است كه بر خود واجب كرده راه ميانه را به آنان بنماياند تا بتوانند به سعادت زندگيشان برسند و بسوى پروردگارشان هدايت گردند .
در اين آيه ، خداى سبحان قصد السبيل را به خودش نسبت داده ، ولى سبيل جائر را نسبت نداده ، جهتش اين است كه جائر ، راه ضلالت است و از ناحيه خدا جعل نشده است بلكه راهى كه خدا جعل كرده راه قصد و هدايت است ، و راه جائر ، به معنى انحراف از راه هدايت و نپيمودن آن است ، پس در حقيقت راه نيست بلكه بيراهه است .
و بهر حال آيه شريفه ظاهر در اين است كه قصد السبيل را به خدا نسبت داده و آن ديگرى را نسبت نداده ، و چون قصد السبيل - كه آن را به خدا نسبت داده - رهرو خود را به خدا منتهى مىكند و از اين مىفهميم كه راه جائر كه آن را به خدا نسبت نداده رهرو خود را به خدا منتهى نمىكند ، و نيز مىفهميم كه راه نيست بلكه انحراف از راه است .
و چون ممكن است كسى توهم كند كه همين عمل خدا باعث شده كه خدا خود بدست خودش خود را مغلوب كرده و نعمتش را مكفور نمايد ، براى اينكه مىبينيم اكثر مردم اين راه را نپيموده ، و به هدايت آن مهتدى نشدهاند ، و اگر او چنين راهى را جعل نمىفرمود بندگان نافرمانيش نمىكردند ، پس خودش خود را در تدبير خويش مغلوب بندگانش كرده است ، و چون جاى چنين توهمى بوده جمله اى را اضافه كرد تا آن را دفع كند ، و آن جمله : * ( « وَلَوْ شاءَ لَهَداكُمْ أَجْمَعِينَ » ) * است ، يعنى اگر اكثر مردم راه خدا را نمىروند بخاطر عجز خداى سبحان و غلبه آنان بر خدا و شكست دادن خدا نيست ، بلكه از اين جهت كه خدا نخواسته هدايت
هامش
( 1 ) ما راه را به او نمايانديم حال يا شكرگزار است و يا ناسپاس . سوره دهر ، آيه 3 .