تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 310

مساهمون:

ص٣١٠
بر اينكه خداى سبحان به تنهايى رب انسان و رب هر چيزى است . * ( « خَلَقَ الإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ » ) * . مقصود از خلقت انسان ، خلقتى است كه در نوع انسان جريان مىيابد و آن قرار دادن نسل انسان از نطفه است ، پس اگر آدم ابو البشر و عيسى بن مريم ( ع ) از نطفه خلق نشده‌اند منافات با اين آيه ندارد .
كلمه « خصيم » صفت مشبه از خصومت است كه آن هم به معنى جدال است ، و اين آيه هر چند ممكن است حمل شود بر اينكه مىخواهد بر بشر منت گذارد كه او را از يك قطره آبى پست و بى ارزش به صورت انسانى كامل الخلقه و گوينده و خبر دهنده از هر كوچك و بزرگ آفريده ، و ليكن از آنجايى كه آيات بسيارى كه در اين معنا در قرآن كريم آمده در مقام بيان بى شرمى و وقاحت بشر است ، بهتر اين است كه اين آيه را نيز حمل بر همين معنا كرده بگوئيم مىخواهد پررويى و وقاحت بشر را برساند و او را بر اين بىشرميش توبيخ كند ، علاوه بر اين ، ذيل آيه قبلى هم كه خدا را از شرك مشركين منزه مىكرد مؤيد اين احتمال است . * ( « وَالأَنْعامَ خَلَقَها لَكُمْ فِيها دِفْءٌ وَمَنافِعُ وَمِنْها تَأْكُلُونَ » ) * . كلمه « انعام » جمع « نعم » است كه به معناى شتر و گاو و گوسفند است ، و بدين جهت اينها را نعم ناميده‌اند كه ظاهر بشره و پوست بدنشان نرم است بخلاف حافر « 1 » كه زبر است ، اين معنايى است كه در مجمع البيان كرده « 2 » . و در مفردات گفته : كلمه « دفء » بر خلاف « برد » است يعنى به معناى گرما است . « 3 » و گويا مراد از گرما ، گرمايى است كه بوسيله پوست و پشم و كرك اين حيوانات بدن را با آن گرم مىكنند و از سرما نگه مىدارند ، و يا مراد از آن ، خود آن چيزيست كه بدن را گرم مىكند . و مراد از « منافع » ، ساير استفاده هايى است كه از اين حيوانات مىشود از شيرشان و گوشت و پى و ساير منافعشان ، و كلمه « لكم » در آيه شريفه ممكن است متعلق به كلمه « خلقها » باشد ، و جمله * ( « فِيها دِفْءٌ وَمَنافِعُ » ) * حال براى
هامش
( 1 ) حيواناتى كه در پاهايشان سم وجود دارد ، مانند اسب و قاطر و الاغ . ( 2 ) مجمع البيان ج 6 ، ص 349 ، ط تهران . ( 3 ) مفردات راغب ، ماده « دفء » .
تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 310 | السيد محمدحسين الطباطبائي / همدانى / سيد محمد باقر موسوى همدانى