ضمير در « خلقها » باشد ، و ممكن هم هست ظرف مستقرى باشد متعلق به جمله دوم ، يعنى جمله * ( « فِيها دِفْءٌ » ) * و تقدير آن « فى الانعام دفء كائنا لكم » بوده باشد .
* ( « وَلَكُمْ فِيها جَمالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ » ) * .
كلمه « جمال » به معناى زينت و حسن منظر است ، و در مجمع البيان گفته :
« تريحون » از « اراحة » است كه به معناى برگرداندن رمه و گله از چراگاه به منزل در هنگام غروب براى آسايش است و لذا آن مكانى را كه احشام در آن آسايش مىكنند « مراح » گويند ، و كلمه « تسرحون » از ماده « سروح » است كه به معناى بيرون شدن احشام از مراح ( اصطبل ) به چراگاه در هنگام صبح است گفته مىشود : « سرحت الماشيه سرحا و سروحا و سرحها اهلها » « 1 » .
خداى تعالى مىفرمايد : براى شما در انعام و چهارپايان دو منظره خوش و زيبايى است ، يكى در هنگام بيرون كردن انعام به طرف صحرا در صبح ، و ديگرى در هنگام برگرداندن آنها به طرف منزل ، در عصر .
* ( « وَتَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيه إِلَّا بِشِقِّ الأَنْفُسِ إِنَّ رَبَّكُمْ لَرَؤُفٌ رَحِيمٌ » ) * .
كلمه « اثقال » جمع ثقل است كه به معناى بار سنگين است ، و مقصود از « شق الانفس » مشقتى است كه نفوس در حمل بارها در مسافتهاى طولانى و راههاى دشوار تحمل مىكنند .
و مقصود اين است كه انعام ، مانند شتران و بعضى گاوها بارهاى آدمى را به شهرى حمل مىكنند كه رسيدن به آن شهر با نبود شتر و گاو مشقتى دارد كه تحملش بر نفوس دشوار است ، و خداوند با خلقت شتر و گاو ، و مسخر نمودن آنها براى بشر آن مشقت را از بشر برداشت ، كه خدا نسبت به شما مردم رؤوف و رحيم است .
* ( « وَالْخَيْلَ وَالْبِغالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوها وَزِينَةً وَيَخْلُقُ ما لا تَعْلَمُونَ » ) * .
اين جمله عطف است بر كلمه « انعام » در آيه قبلى ، و تقديرش اين است كه :
« و الخيل و البغال و الحمير خلقها لكم لتركبوها و زينة - اسبان و استران و خران را نيز براى شما خلق كرد ، تا شما سوار شويد ، و تا زينت شما باشند » و اين جمله اخير مىفهماند كه خلقت چهارپايان ارتباطى با منافع شما دارد ، چون شما
هامش
( 1 ) مجمع البيان ج 6 ص 349 ، ط تهران .