تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
هلاكشان نموده است ، آن گاه در باره مال كار ايشان فرموده : * ( « فَوَ رَبِّكَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ عَمَّا كانُوا يَعْمَلُونَ » ) * .
* ( « فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ » ) * . در مجمع البيان گفته : كلمه « صدع » و « فرق » و « فصل » بيك معنا است ، و معناى « فلان صدع بالحق » ، اين است كه فلانى حق را بى پرده و آشكارا گفت « 1 » . و اين آيه تفريع بر مطالب قبل است ، و حق هم همين بود كه بر آنها تفريع شود ، براى اينكه غرض از سوره در حقيقت همين علنى كردن رسالت است ، بنا بر اين معناى آيه چنين مىشود : حال كه مطلب بدان قرار بود كه گفته شد ، يعنى حال كه تو مامور به صفح جميل شدى و خود را به عنوان نذير از عذاب ما - آن عذابى كه بر مقتسمين نازل شد - معرفى نمودى ديگر مترس ، و كلمه حق را اظهار و دعوت خود را علنى كن . از اين بيان روشن مىشود كه : جمله * ( « إِنَّا كَفَيْناكَ الْمُسْتَهْزِئِينَ » ) * در مقام تعليل براى جمله « فاصدع . . . » است ، هم چنان كه كلام هم اشعار و بلكه دلالت دارد بر اينكه اين « مستهزءين » همان مقتسميناند كه قبلا اسمشان برده شد ، و معناى آيه اين است كه حال كه مطلب بدين قرار بود كه گفته شد ، پس ديگر درنگ مكن ، و دعوت به حق را علنى ساز ، و از مشركين روى برتاب ، و كلمه « انا » به معناى : « لانا » است ، براى اينكه ما شر مستهزءين را از تو كفايت كرديم ، و ايشان را به عذاب خود هلاك مىسازيم ، و اين مستهزءين همانهايند كه : « * ( يَجْعَلُونَ مَعَ اللَّه إِلهاً آخَرَ فَسَوْفَ يَعْلَمُونَ ) * - با خدا خدايانى ديگر مىگيرند ، پس به زودى خواهند فهميد » . * ( « وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّكَ يَضِيقُ صَدْرُكَ بِما يَقُولُونَ » ) * در اين جمله براى بار دوم اندوه و تنگ حوصلگى آن جناب را از استهزاى آنان پيش مىكشد تا مزيد عنايت خود را نسبت به تسليت و دلخوش كردن آن جناب و تقويت روحش برساند . و خداى سبحان در كلام خود و مخصوصا در سوره هاى مكى بسيار آن جناب را تسليت داده ، و اين به خاطر آن صدمات زيادى است كه ايشان در مكه با آن مواجه مىشده . * ( « فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَكُنْ مِنَ السَّاجِدِينَ وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَأْتِيَكَ الْيَقِينُ » ) * خداى سبحان به پيامبر گرامى خود سفارش مىفرمايد كه او را تسبيح و حمد گويد
هامش
( 1 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 346 ، ط تهران .