تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
مؤيد اين احتمال هم تفريع * ( « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » ) * بر جمله قبليش ، يعنى * ( « وَما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَالأَرْضَ وَما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَإِنَّ السَّاعَةَ لآتِيَةٌ » ) * است ، زيرا در حقيقت از اين جهت امر به عفو و صبر در برابر گفته هاى آنان فرموده كه براى ايشان روزى است كه در آن روز از ايشان انتقام مىگيرد ، و اعمال ناروايشان را كيفر مىدهد . و خلاصه معناى آيه اين مىشود كه : تو بر عبوديت خود ادامه بده و هم چنان بر اطاعتت و اجتنابت از معصيت صبر كن ، و نيز هم چنان بر آنچه كه ايشان مىگويند تحمل كن تا مرگت فرا رسد و به عالم يقين منتقل شوى ، آن وقت مشاهده كنى كه خدا با آنان چه معامله اى مىكند . و از اينكه فرا رسيدن مرگ را به عبارت « تا يقين برايت بيايد » تعبير كرده نيز اشعار بر اين معنا هست ، براى اينكه در اين جمله عنايت بر اين است كه مرگ در دنبال تو و طالب تو است ، و به زودى به تو مىرسد ، پس بايد هم چنان پروردگارت را عبادت بكنى تا او به تو برسد ، و اين يقين همان عالم آخرت است كه عالم يقين عمومى ما وراء حجاب است ، نه اينكه مراد از يقين آن يقينى باشد كه با تفكر ، و يا رياضت و عبادت به دست مىآيد . اين را گفتيم تا معلوم شود اينكه بعضى پنداشته‌اند كه : آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه عبادت تا وقتى لازم است كه يقين نيامده باشد ، و همين كه انسان يقين پيدا كرد ديگر نماز و روزه واجب نيست . پندار و رأى فاسدى است ، براى اينكه اگر مقصود از يقين ، آن يقين معمولى باشد كه گفتيم از راه تفكر يا عبادت ، در نفس پديد مىآيد رسول خدا ( ص ) در هر حال آن يقين را داشته ، و آيه شريفه كه خطابش به شخص رسول اكرم است مىفرمايد : عبادت كن تا يقين برايت بيايد ، چطور رسول خدا ( ص ) يقين نداشته با اينكه آيات بسيارى از كتاب خدا او را از موقنين و همواره بر بصيرت و بر بينه اى از پروردگارش ، و معصوم و مهتدى به هدايت الهى و امثال اين اوصاف دانسته است . و ما ان شاء اللَّه تعالى بعد از بحث روايتى زير ، بحثى جداگانه از نظر عقل در پيرامون دوام تكليف عنوان خواهيم كرد و اثبات خواهيم نمود كه نظريه فوق تا چه حد مخدوش و غلط است
بحث روايتى
در الدر المنثور است كه : ابن مردويه و ابن نجار از على بن ابى طالب روايت كرده اند