را انذار كنم و از عذاب خداى سبحان بترسانم ، مبينى هستم تا آنچه را كه بدان محتاج هستيد بيان كنم ، و بيش از اين حرف و ادعايى ندارم .
پس اين چهار دستور ، يعنى : رغبت نكردن به متاع دنيوى كه نزد كفار است ، غصه نخوردن از كفر و استهزاى ايشان ، خفض جناح براى مؤمنين ، و روشن ساختن ماموريت خود ، همان صفح جميلى است كه براى كسى مثل رسول خدا ( ص ) سزاوار است ، زيرا اگر يك پيغمبرى ( كه خاتم پيغمبران هم هست ) يكى از اين چهار خصوصيت را نداشته باشد امر دعوتش مختل مىگردد .
و از همين جا روشن مىشود اينكه بعضى « 1 » از مفسرين گفتهاند : * ( « فَاصْفَحِ الصَّفْحَ الْجَمِيلَ » ) * با آيه شمشير كشيدن نسخ شده . صحيح نيست ، زيرا صفح جميل آن طور كه آيه * ( « لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ » ) * تفسيرش كرد به اعتبار خود باقى است ، حتى بعد از نازل شدن آيه شمشير و اعلام جهاد نيز قوت خود را از دست نداده ، و هيچ دليلى ندارد كه بگوئيم نسخ شده .
* ( « كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ » ) * .
مجمع البيان گفته است : كلمه « عضين » جمع « عضه » است و اصل عضه « عضوه » بوده « واو » آن را انداختهاند و به همين جهت جمع آن با نون آمده ، هم چنان كه در « عزه » گفته شده است عزون ، چون اصل عزه نيز عزوه بوده ، و « تعضيه » به معناى تفريق است ، و از « اعضاء » گرفته شده كه هر يك از ديگرى جداست ، پس اگر بگوئيم « عضيت الشيء » معنايش اين است كه من فلان چيز را متفرق و عضو عضو كردم ، رؤبة ( كه يكى از شعراء است در يك بيت خود ) گفته است : « و ليس دين اللَّه بالمعضّى - دين خدا تفرقه پذير نيست » ، اين بود محل حاجت ما از گفتار صاحب مجمع . « 2 »
« * ( كَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِينَ ) * » - سياق كلام بى اشاره به اين معنا نيست كه اين جمله متعلق است به جمله مقدر كه جمله « * ( وَقُلْ إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ الْمُبِينُ ) * » بدان اشاره دارد ، پس معناى جمله مورد بحث اين مىشود كه من ترساننده اى هستم كه شما را از آن عذابى كه قبلا بر مقتسمين نازل شده بود مىترسانم و مقصود از مقتسمين همانهايند كه خداى تعالى در جمله « * ( الَّذِينَ جَعَلُوا الْقُرْآنَ عِضِينَ ) * » توصيفشان كرده ، و به طورى كه در روايات آمده طائفه اى از قريش بودند كه قرآن را پاره پاره كرده عده اى گفتند سحر است ، عده اى ديگر گفتند
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 77 مجمع البيان ، ج 6 ، ص 344 .
( 2 ) مجمع البيان ج 6 ، ص 344 ، ط تهران .