آن گاه مىگويد : « عمر » - به ضم عين - و نيز « عمر » به فتح عين - به يك معنى است ، با اين تفاوت كه در موقع سوگند دومى را به كار مىبرند و مىگويند « لعمرك » ، مانند « * ( لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ ) * » « 1 » .
خطاب در « لعمرك » خطاب به رسول ( ص ) اسلام است ، يعنى به بقاى تو سوگند . و اينكه بعضى « 2 » گفتهاند خطاب مذكور خطاب ملائكه به لوط است و ملائكه به عمر لوط سوگند خوردهاند اشتباه است ، و از سياق آيه دليلى بر گفته خود ندارند .
كلمه « يعمهون » از ماده « عمه » و به معناى تردد و سرگردانى است ، و كلمه « سجيل » به معناى سنگ عذاب است ، كه معناى مفصل آن در تفسير سوره هود گذشت .
معناى آيه اين است كه : اى محمد ! به زندگى و بقاى تو سوگند كه قوم نامبرده در مستى خود - كه همان غفلت از خدا و فرورفتگى در شهوات و فحشاء و منكر است - متردد بودند لا جرم صداى مهيب ايشان را گرفت در حالى كه داشتند وارد بر اشراق ، و دميدن صبح مىشدند ، كه ناگاه بالاى شهرشان را پايين ، و پايين را بالا كرديم ، و شهر را يكباره زير و رو نموديم ، و علاوه بر آن سنگى از سجيل بر آنان بارانديم .
* ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ ) * . . . * ( لِلْمُؤْمِنِينَ » ) * .
كلمه « آيه » به معناى علامت و نشانه است ، و منظور از « آيات » كه در اول آيه است نشانه هايى است كه بر وقوع حادثه اى دلالت كند ، مانند بقايا و آثار آن حادثه . و مراد از كلمه « آيه » كه در دو آيه بعد آمده ، علامتى است براى مؤمنين كه بر حقانيت دعوت الهى و انذار آن دلالت كند . و كلمه « توسم » به معناى تفرس و منتقل شدن از ظاهر چيزى به حقيقت و باطن آنست .
و معناى آيه اين است : در جريان اين عذابى كه بر قوم لوط آمد ، و بلاد آنها را نابود كرد ، علامتها و بقاياى آثارى است كه هر متفرس و زيركى از ديدن آن به حقيقت جريان منتقل مىشود ، چون اين علامات سر راه هر عابرى است و هنوز بطور كلى نابود نشده است ، و اين خود براى مؤمنين نشانه ايست كه بر حقيقت انذار و دعوت دلالت مىكند ، و معلوم مىسازد كه آنچه پيغمبران از آن انذار مىكردند حقيقت دارد و شوخى نيست .
با اين بيان روشن مىگردد كه چرا يك جا جمع آورد و فرمود « آيات » و جاى ديگر مفرد
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « عمر » .
( 2 ) روح المعانى ، ج 14 ، ص 72 و تفسير فخر رازى ، ج 19 ، ص 203 .