* ( « وَكانُوا يَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبالِ بُيُوتاً آمِنِينَ » ) * - يعنى ايشان در كوه ها و غارهايى كه در كوه كنده شده بود ، سكونت نموده به خيال خود ايمن از حوادث زمينى و آسمانى زندگى مىكردند .
* ( « فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ مُصْبِحِينَ » ) * - يعنى صيحه عذاب كه هلاكشان در آن اتفاق افتاد ايشان را بگرفت . در سابق اشاره كرديم كه آمدن عذاب در عين خاطر جمعى و ايمنى ناگوارتر است ، و اگر در اينجا اينطور بيان كرده به مناسبت آيه ايست كه در صدر آيات فرمود : « عذاب من عذابى دردناك است » .
* ( « فَما أَغْنى عَنْهُمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ » ) * - يعنى آن اعمالى كه براى ايمنى خود و تامين سعادت زندگى خود انجام داده بودند نتوانست جلو عذاب را بگيرد .
بحث روايتى
در الدر المنثور است كه ابن منذر و ابى ابن حاتم از مصعب بن ثابت روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا ( ص ) به جمعى از اصحاب عبور كرد كه داشتند مىخنديدند . فرمود : به ياد بهشت و دوزخ بيفتيد ، دنبال اين قضيه اين آيه نازل شد : * ( « نَبِّئْ عِبادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ » ) * « 1 » .
مؤلف : در معناى اين روايت روايات ديگرى است ، ليكن معناى آيه با قضيه اى كه در روايت آمده انطباق روشنى ندارد .
و در همان كتابست كه ابو نعيم در كتاب حليه از جعفر بن محمد روايت كرده كه در ذيل جمله * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ » ) * فرمود : « متوسمين » به معناى « متفرسين » يعنى تيزهوشان است « 2 » .
و نيز در همان كتابست كه بخارى در تاريخ خود و ترمذى ، ابن جرير ، ابن ابى حاتم ، ابن سنن و ابو نعيم - هر دو در كتاب طب - و ابن مردويه و خطيب از ابى سعيد خدرى روايت كردهاند كه گفت رسول خدا ( ص ) فرمود : از فراست مؤمن بپرهيزيد كه او به نور خدا مىنگرد آن گاه اين آيه را تلاوت فرمودند : * ( « إِنَّ فِي ذلِكَ لآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ » ) * و فرمود يعنى تيزهوشان « 3 » .
هامش
( 1 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 102 .
( 2 و 3 ) الدر المنثور ، ج 4 ، ص 103 .