آورد و فرمود « آية » .
* ( « وَإِنْ كانَ أَصْحابُ الأَيْكَةِ لَظالِمِينَ . . . فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ وَإِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ » ) * .
كلمه « ايكه » به معناى درخت به هم پيچيده است ، و جمع آن « ايك » است ، و به طورى كه گفته « 1 » شده « قوم ايكه » در سرزمينى پر درخت چون جنگل زندگى مىكردهاند كه درختهايش سر به هم داده بود .
و نيز بطورى « 2 » كه گفته شده اين مردم ، معاصر با شعيب ( ع ) و قوم او بودند ، و يا يك طائفه از قوم او بودهاند . مؤيد اينكه طائفه اى از قوم او بودهاند اين است كه در ذيل آيه مىفرمايد : * ( « وَإِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِينٍ » ) * ، يعنى منزلگاه قوم لوط و قوم ايكه ، هر دو بر سر بزرگ راهى قرار داشت . و اين را مىدانيم كه مقصود از اين راه ، آن راهى است كه مدينه را به شام وصل مىكند . بلادى كه در اين مسير قرار داشتهاند منزلگاه قوم لوط و قوم شعيب بودهاند ، و چون مىدانيم كه همه اين مسافت جنگلى بوده است ، نتيجه مىگيريم كه قوم ايكه يك طائفه از قوم شعيب و سرزمين ايشان يك ناحيه از حوزه دعوت شعيب بوده كه خداوند بخاطر كفرشان هلاكشان نموده است ، و در سوره هود داستانشان گذشت .
در جمله : * ( « فَانْتَقَمْنا مِنْهُمْ » ) * ضمير جمع به اصحاب ايكه بر مىگردد . بعضى « 3 » گفتهاند هم به ايشان و هم به قوم لوط بر مىگردد . و معناى آيه روشن است .
* ( « وَلَقَدْ كَذَّبَ أَصْحابُ الْحِجْرِ الْمُرْسَلِينَ ) * . . . * ( ما كانُوا يَكْسِبُونَ » ) * .
« اصحاب حجر » عبارتند از قوم ثمود ، يعنى قوم صالح پيغمبر . و حجر اسم شهرى بوده كه در آن زندگى مىكردهاند ، و قرآن ايشان را جزو جمعيتهايى شمرده كه همه پيغمبران را تكذيب مىكردهاند ، با اينكه خود معاصر صالح بودهاند . جهتش هم اين است كه دعوت همه انبياء به يك چيز بوده ، پس اگر كسى يكى از ايشان را تكذيب كند گويا همه را تكذيب كرده است .
* ( « وَآتَيْناهُمْ آياتِنا فَكانُوا عَنْها مُعْرِضِينَ » ) * - اگر مراد از « آيات » آن طور كه از ظاهر بر مىآيد ، معجزات و خوارق عادت باشد ، قهرا مقصود از آن داستان ناقه و آب خوردنش ، و آن حوادثى خواهد بود كه قوم صالح از آن مشاهده كردند ، كه يكى هم عذاب بعد از پى كردن آن بود ، و داستانش در سوره هود گذشت . و اگر مقصود از آن معارف الهيه اى باشد كه صالح ( ع ) آن را بر ايشان ابلاغ نموده ، و يا هم آن و هم اين باشد كه مساله روشن است .
هامش
( 1 ) تفسير فخر رازى ، ج 19 ، ص 204 .
( 2 و 3 ) مجمع البيان ، ج 6 ، ص 343 .