تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
چنين فهمانيد كه نوميدى از رحمت پروردگار از خصائص گمراهان است و من از گمراهان نيستم پس پرسشم پرسش يك نفر نوميد كه به خاطر نوميدى ، فرزنددار شدن در اين سنين را بعيد بشمارد نيست . * ( « قالَ فَما خَطْبُكُمْ أَيُّهَا الْمُرْسَلُونَ » ) * . كلمه « خطب » به معناى كارى بس بزرگ و خطرناك است . و اگر ملائكه را به عنوان مرسلين خطاب كرد بخاطر اين بود كه خود آنان خود را به عنوان فرستادگان خدا معرفى كرده بودند . و معنى آيه روشن است .
* ( « قالُوا إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ ) * . . . * ( لَمِنَ الْغابِرِينَ » ) * . در مفردات مىگويد كلمه « غابر » به معناى ماندن كسى بعد از رفتن مصاحب اوست . در قرآن كريم فرموده : « إِلَّا عَجُوزاً فِي الْغابِرِينَ » يعنى آن كسى كه عمرش طولانى شده باشد . بعضى هم گفته‌اند : مقصود از آن ، كسى است كه باقى مانده و با لوط بيرون نشده است . بعضى ديگر گفته‌اند : مقصود از آن ، كسى است كه باقى مانده و با لوط بيرون نشده است . بعضى ديگر گفته‌اند آنهايى كه بعد از عذاب باقى ماندند و در آيه اى ديگر آمده : « إِلَّا امْرَأَتَكَ كانَتْ مِنَ الْغابِرِينَ » و در آيه ديگر آمده : * ( « قَدَّرْنا إِنَّها لَمِنَ الْغابِرِينَ » ) * . تا آنجا كه مىگويد : « غبار » به معناى ما بقى خاكى است كه در فضا پخش شده اين كلمه بر وزن « دخان » و « عثار » و امثال آن دو مىباشد كه دلالت بر بقاياى چيزى مىكنند « 1 » . و شايد از همين جهت است كه هم گذشته و هم آينده را زمان غابر گويند . اما گذشته را زمان غابر گويند به عنايت اينكه آثارى از گذشته باقى مانده و تا زمان حاضر پيش نيامده و اما آينده را زمان غابر مىگويند آن هم به اين عنايت است كه هنوز مانند گذشته فانى و نابود نشده بلكه وجود دارد و باقى است . آيات مورد بحث پاسخ ملائكه به سؤال ابراهيم است كه گفتند : ما از ناحيه خداى سبحان فرستاده شده‌ايم به سوى قومى مجرم و گناهكار . و اگر اسم آن قوم را نياوردند از اين باب بود كه نخواستند زبان خود را به اسم پليد آنان آلوده كنند . آن گاه از آن قوم عده اى را استثناء فرموده : « * ( إِلَّا آلَ لُوطٍ ) * - مگر آل لوط را » كه عبارتند از لوط و بستگان نزديكش ، همين جمله بود كه معلوم كرد مقصود از آن قوم كدام قوم است ، آنان را ، همه شان را از عذاب نجات خواهيم داد . از ظاهر سياق بر مىآيد كه استثناء منقطع باشد ( چون لوط و اهل او مجرم نبودند تا استثناء آنان متصل باشد ) . آن گاه از اين مستثنى يعنى لوط و بستگانش زنش را استثناء كردند تا بفهمانند نجات
هامش
( 1 ) مفردات راغب ، ماده « غبر » .