داناى معمولى نباشد بلكه داناى به تعليم الهى و به وحى آسمانى باشد كه در اين صورت آيه شريفه نظير آيه ديگرى مىشود كه در باره اسحاق فرموده « وَبَشَّرْناه بِإِسْحاقَ نَبِيًّا » « 1 » .
* ( « قالَ أبَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ » ) * .
ابراهيم وقتى اين بشارت را مىشنيد كه پيرى سالخورده بود آن هم پير مردى كه در دوران جوانيش از همسرش فرزنددار نشده بود . و معلوم است كه عادتا در چنين حالى از فرزنددار شدن مايوس بود . لذا اينكه مانند ابراهيم پيامبرى بزرگوار ، بزرگتر از آنست كه از رحمت خدا و نفوذ قدرت او مايوس باشد و به همين جهت دنباله كلام ملائكه پرسش كرد كه آيا در چنين جاى و روزى مرا به فرزنددار شدن بشارت مىدهيد ؟ آن هم از همسر سالخورده عقيمى كه در جاى ديگر قرآن از قول خود او نقل شده كه به پيرى خود اعتراف كرده است . كلمه « كبر » در جمله * ( « أبَشَّرْتُمُونِي عَلى أَنْ مَسَّنِيَ الْكِبَرُ » ) * كنايه از پيرى و سالخوردگى است ، كلمه « مس » به معناى رسيدن آن است و معلوم است كه رسيدن پيرى عبارت است از پديدار گشتن آثار آن از قبيل رفتن نيروى جوانى و جايگزين شدن ضعف قوا . و معناى اين جمله اين است كه : من از بشارت شما تعجب مىكنم كه در اين حال و اين وضع كه پيرى خميده شده و جوانى را پشت سر نهادهام و نيروى بدنيم به آخر رسيده با اين حال صاحب فرزند شوم ، زيرا عادتا چنين چيزى براى چنين كسى محال است .
جمله * ( « فَبِمَ تُبَشِّرُونَ » ) * تفريع بر جمله * ( « مَسَّنِيَ الْكِبَرُ » ) * است و استفهام از بشارتى است كه دادند . كانه شك كرده در اينكه آيا بشارتشان راستى همان بشارت به فرزند بود يا به چيز ديگر ، و لذا دوباره پرسيد به چه چيز بشارتم مىدهيد ؟ نه اينكه خواسته باشد استبعاد كند . و اين گونه سؤالات در كلمات مردم شايع است كه وقتى چيزى مىشنوند كه به نظرشان عجيب مىرسد مىپرسند « چه مىگويى » ؟ « مقصودت چيست » ؟ « چكار دارى مىكنى » ؟
* ( « قالُوا بَشَّرْناكَ بِالْحَقِّ ) * . . . * ( إِلَّا الضَّالُّونَ » ) * .
حرف باء در كلمه « بالحق » باء مصاحبت است كه آيه را چنين معنا مىدهد ، بشارت ملازم با حق و غير منفك از آن است پس تو به صرف ، اينكه بعيد به نظرت مىرسد آن را انكار مكن تا در زمره نوميدان از رحمت خدا نباشى ، اين جمله پاسخ ملائكه است به ابراهيم . ابراهيم ( ع ) هم در قبال گفته آنان بطور كنايه سخنشان را تاييد و اعتراف نموده ، به عنوان استفهام انكارى گفت : « كيست كه از رحمت پروردگار خود نوميد شود جز گمراهان » . و
هامش
( 1 ) او را بشارت داديم به اسحاق پيغمبر ، سوره صافات آيه 112 .