تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
مشيت مقدم بر خود آن چيز است ، هر چند كه بحسب وجود مقارن با آن و غير منفك از آن است . اين نكته هم كه روشن شد اينك مىگوييم خداى تعالى در جمله * ( « عِنْدَنا خَزائِنُه وَما نُنَزِّلُه » ) * اين معنا را اثبات نموده كه هر چيزى قبل از نزولش به اين عالم و استقرارش در آن خزينه هايى نزد او دارد ، و قدر را بعد از آن خزينه ها ، و همدوش نزول دانسته . نتيجه اين بيان اين مىشود كه هر چيزى قبل از نزول مقدر به قدر و محدود به حدى نيست ، و در عين حال باز همان شىء است . خداى تعالى در تعريف اين خزائن ، جمع كرده است ميان اينكه فوق قدريست كه توأم با هر چيزى مىشود ، و ميان اين كه خزائن فوق يكى دو تا نيست ، و اين كلام در ظاهر تناقض است ، چون عدد از خواص هر چيزيست كه محدود باشد ، و فرض اينجاست كه خزائن ما فوق قدر و حد است ، پس نبايد متعدد باشد ، با اينكه آن را جمع آورده و فرموده : « خزائنه » پس خود خزينه ها هم محدود و متمايزند ، زيرا اگر متمايز و محدود نبودند يكى بيش نبود . اينجاست كه به اين نكته متوجه مىشويم كه خزينه هاى مذكور درست است كه متعددند ولى بعضى ما فوق بعضى ديگر است ، پس صحيح است بگوييم متعددند و در عين حال محدود نيستند ، و تناقض هم در بين نيست ، زيرا اينكه مىگوييم محدود نيستند مقصود اين است كه خزينه بالا محدود و مقدر به حد و قدر خزينه پايين نيست . پس تمامى خزائن الهى به اين اعتبار نامحدودند به حدودى كه شىء مفروض در اين نشاه به خود مىگيرد . و بعيد نيست تعبير به « تنزيل » در جمله و * ( « ما نُنَزِّلُه » ) * كه بر نوعى از تدريج در دلالت دارد اشاره به همين باشد كه شىء مفروض نزولش مرحله به مرحله است ، و هر مرحله اى كه نازل شده قدر و حد تازه اى به خود گرفته است ، كه قبلا آن حد را نداشته ، تا آنكه به مرحله آخر كه همين عالم دنيا است رسيده ، و از هر طرف به حدود و اقدار محدود شده ، هم چنان كه به مقتضاى آيه « هَلْ أَتى عَلَى الإِنْسانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً » « 1 » انسان در عالمى انسان بوده ولى چيزى كه مذكور شود نبوده است . نكته ديگر اينكه اين خزائن تماميش ما فوق عالم مشهود ما است ، چون خداى
هامش
( 1 ) آيا بر انسان نگذشت وقتى از روزگار كه چيزى لايق ذكر نبود . سوره دهر ، آيه 1 .