مقدر است ، ديدنش مطلق و در هر حال و در هر زمان و در هر مكان نيست ، و هر چيزى را نمىبيند و با هر عضوش صورت نمىگيرد ، بلكه در حالى و مكانى و زمانى معين و چيزهايى مخصوص و با عضوى خاص و در شرايطى معين صورت مىگيرد ، و اگر ديدن زيد على الاطلاق بود ، بايد به تمامى ديدنىهاى خاص نيز احاطه پيدا كند ، و ديدن ديگران كه ديدن خاص است ديدن او هم باشد ، نظير اين بيان در تمامى خصائص وجودى و توابع او نيز جريان دارد - دقت بفرمائيد .
از اين بيان روشن مىگردد كه « قدر » عبارت از خصوصيت وجودى و كيفيت خلقت هر موجود است ، هم چنان كه از آيه « الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدى » « 1 » و آيه « الَّذِي أَعْطى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَه ثُمَّ هَدى » « 2 » - كه ترجمه اش گذشت - نيز استفاده مىشود ، چون آيه اولى هدايت را كه عبارت است از راهنمايى به مقاصد وجود ، مترتب بر خلقت و تسويه و تقدير هر چيز نموده ، و در آيه دومى مترتب بر اعطاء خلقت مخصوص هر چيزى كرده ، و لازمه آن - بطورى كه از سياق دو آيه بر مىآيد - اين است كه قدر هر چيزى به معناى خصوصيت خلقتى هر چيز باشد ، كه از آن چيز انفكاك ندارد .
حال كه معناى نزول و معناى قدر معلوم شد مىپردازيم به بقيه كلام . و آن اين است كه خداى تعالى قدر را به وصف معلوم توصيف نموده ، و فرموده : * ( « وَما نُنَزِّلُه إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ » ) * و اين قيد با كمك سياق كلام اين معنا را افاده مىكند كه قدر هر موجودى براى خداى تعالى در آن حينى كه نازل مىشود و نزولش تمام و وجودش ظاهر مىگردد معلوم است ، پس هر موجودى قبل از وجودش معلوم القدر و معين القدر است ، و برگشت آيه شريفه « وَكُلُّ شَيْءٍ عِنْدَه بِمِقْدارٍ » « 3 » هم بر همين معناست ، چون ظاهر آن اين است كه هر چيزى با مقدار و اندازه اى كه دارد حاضر نزد خدا و معلوم براى او است .
پس جمله « عنده به مقدار » در اين آيه در معناى جمله « به قدر معلوم » در آيه مورد بحث است ، و نظير آن در جاى ديگر مىفرمايد : « قَدْ جَعَلَ اللَّه لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْراً » « 4 » يعنى خدا براى هر چيزى قدرى قرار داده كه از آن تجاوز نمىكند ، و با آن قدر معين و معلوم مىشود ، و از ابهام و مجهول بودن در مىآيد . و كوتاه سخن ، قدر هر چيزى از نظر علم و
هامش
( 1 ) سوره اعلى ، آيه 3 .
( 2 ) سوره طه ، آيه 50 .
( 3 ) سوره رعد ، آيه 8 .
( 4 ) سوره طلاق ، آيه 3 .