تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير الميزان ( فارسي ) — صفحة 182

مساهمون:

ص١٨٢
به نويسندگان وحى دستور مىداد كه آن را در چه سوره اى در چه جايى قرار دهند . از همه شواهد قطعىتر همان دليلى است كه در ابتداى اين مباحث آورديم ، كه قرآن موجود در عصر ما داراى تمامى اوصافى است كه خداى تعالى قرآن نازل بر پيغمبر را به آن توصيف مىكند .
و كوتاه سخن مطالبى كه از روايات مذكور استفاده مىشود چند مطلب است : 1 - اينكه آنچه ما بين دو جلد قرآن كريم هست همه كلام خداى تعالى است ، چيزى بر آن اضافه نشده و تغييرى نيافته . و اما اينكه چيزى از قرآن نيفتاده باشد اين ادله دلالت قطعى بر آن ندارد ، هم چنان كه به چند طريق روايت هم شده كه عمر بسيار به ياد آيه رجم مىافتاد و نوشته نشد . و نمىتوان اين گونه روايات را كه به گفته آلوسى « 1 » از حد شماره بيرون است حمل بر منسوخ التلاوه كرد ، زيرا گفتيم منسوخ التلاوه سخنى بيهوده بيش نيست و روشن ساختيم كه سخن از منسوخ التلاوه كردن از اثبات تحريف قرآن شنيعتر و رسواتر است . علاوه بر اين ، كسانى كه به غير آن قرآنى كه زيد به امر ابو بكر و در نوبت دوم به امر عثمان نوشت قرآن ديگرى داشتند - مانند على بن ابى طالب ( ع ) و ابى - بن كعب و عبد اللَّه بن مسعود - چيزى را از آنچه كه در قرآن دائر در ميان مردم بود انكار نكردند و نگفتند فلان چيز غير قرآن و داخل قرآن شده . تنها چيزى كه از نامبردگان در مخالفت با آن قرآن رسيده اين است كه از ابن مسعود نقل شده كه او در قرآن خود ، معوذتين را ننوشته بود « 2 » ، و مىگفت اينها دو حرز بودند كه جبرئيل براى رسول خدا ( ص ) آورد تا حسن و حسين را با آن معوذ كند و از گزند حوادث بيمه سازد . ولى بقيه اصحاب اين سخن ابن مسعود را رد كرده‌اند « 3 » و از امامان اهل بيت ( ع ) بطور تواتر تصريح شده كه اين دو سوره از قرآن است « 4 » . و كوتاه سخن ، روايات سابق همانطور كه مىبينيد روايات آحادى است محفوف به قرائن قطعى كه به طور قطع تحريف به زياده و تغيير را نفى مىكند ، و نسبت به نفى تحريف به نقيصه دليلى است ظنى . پس ، از اينكه بعضى ادعا كرده‌اند كه روايات نافيه
هامش
( 1 ) روح المعانى ، ج 1 ، ص 25 . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 416 و 417 . ( 3 ) روح المعانى ، ج 1 ، ص 25 . تفسير برهان ، ج 4 ، ص 531 ، ح 3 . ( 4 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 716 ، ح 7 .