دور آن طواف مىكردهاند ، و آن سنگ را خانه دوار و قابل انتقال مىناميدند .
ولى خواننده محترم به خوبى نسبت به سقوط و بى اعتبارى اين پاسخها واقف است . اما پاسخ اول و دوم براى اينكه خلاف ظاهر لفظ آيه است ، چون كلمه « بنى » همه فرزندان را شامل است . و اما وجه سوم آن نيز باطل است ، زيرا اشكال در اين نبود كه چرا دعاى يك پيغمبر و يا بعضى از آن مستجاب نشده ، چون ممكن است دعايى بر خلاف حكمت باشد . بلكه اشكال در اين بود كه حكايت و نقل گفتارهاى لغو و رد نكردن آن از شان قرآن كريم دور است .
بقيه وجوهى هم كه نقل كرديم اشكالش اين است كه ملاك گمراهى در عبادت اصنام مساله شركت در عبادت است ، و اين عمل در همه فرضهايى كه نقل شد موجود است ، يعنى هم پرستش صنم شرك است ، و هم پرستش وثن و هم طواف به دور سنگ .
بعضى « 1 » ديگر از اين اشكال كه چطور ابراهيم با داشتن مقام عصمت درخواست دورى از شرك كرده چنين جواب دادهاند كه : مقصود ثبات در عصمت و دوام در آن است . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : اين سؤال را از باب هضم نفس ( و به اصطلاح فارسى شكسته نفسى ) گفته است و خواسته است احتياج خود به فضل او را اظهار بدارد . بعضى « 3 » ديگر گفتهاند : منظور اين بوده كه از شرك خفى محفوظ باشد ، نه شرك جلى ، كه با مصونيت انبياء منافات دارد .
همه اين وجوه باطل است : اما اولى براى اينكه عصمت همانطور كه حدوثا در انبياء لازم است ، بقاى آن نيز لازم است ، و همانطور كه درخواست حدوث آن از انبياء صحيح نيست - چون تحصيل حاصل است - همچنين درخواست بقاى آن نيز صحيح نيست .
منشا اشتباهى كه اين آقايان كردهاند اين است كه پنداشتهاند فيضى كه از ناحيه خداى مفيض به انبياى مستفيض مىرسد از ملك خدا بيرون مىرود ، و انبياء مالك مستقل آن مىشوند و چون مالك مىشوند ديگر درخواست آن هم از كسى كه سابقا مالك بود ، ولى فعلا مالك نيست معنا ندارد . و به عبارتى ديگر وقتى خداى تعالى حدوث و يا بقاى چيزى را اراده كرد آن چيز ديگر از آنچه كه هست تغيير نمىپذيرد
هامش
( 1 و 2 و 3 ) تفسير فخر رازى ، ج 19 ، ص 132 .