كسى هم سند نداده كه انبيا بايد در يك روز و بلكه در يك آن تمامى ادله نقلى را ياد بگيرند .
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند مقصود از عصيان ، معصيت پائينتر از شرك است .
اين بود جوابهايى كه از اشكال مذكور دادهاند ، و هيچ يك از آنها صحيح نيست .
اما اولى براى اينكه اين ادعا كه شرك در شرايع قبل از اسلام جائز المغفرت بوده ، ادعايى است بدون دليل ، بلكه دليل بر خلاف آن هست ، زيرا قرآن حكايت مىكند كه خداى تعالى خطاب كرده به آدم كه شريعتش اولين شريعت است ، و به او فرمود :
« وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآياتِنا أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُونَ » « 2 » . و از مسيح ( ع ) كه شريعتش آخرين شريعت سابق بر اسلام است حكايت مىكند كه گفت : « إِنَّه مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّه فَقَدْ حَرَّمَ اللَّه عَلَيْه الْجَنَّةَ وَمَأْواه النَّارُ وَما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ » « 3 » .
آرى ، دقت در آيات مربوط به قيامت و بهشت و جهنم و همچنين آيات شفاعت و آياتى كه كلمات انبياء را در دعوتهاى خود حكايت مىكند ، جاى هيچ ترديدى باقى نمىگذارد كه در همه شرايع اين معنا گوشزد بشر شده كه براى مشرك هيچ راه نجاتى نيست ، مگر توبه قبل از مرگ .
اما دومى براى اينكه مقيد كردن مغفرت و رحمت به صورت توبه مشرك ، تقيدى است بى دليل ، علاوه بر اينكه مشرك توبه كار جزو * ( « فَمَنْ تَبِعَنِي » ) * است نه جزو * ( « وَمَنْ عَصانِي » ) * ، چون توبه از شرك متابعت ابراهيم است ، و اگر مقصود از * ( « مَنْ عَصانِي » ) * چنين افرادى بودند ديگر معادله معنا نداشت ، و يك طرفى مىشد .
و اما سوم و چهارم براى اينكه ظاهر آيه بر خلاف آن دو است ، چون ظاهر آن اين است كه خداوند مشرك را در حين عصيان بيامرزد و رحم كند ، نه بعد از آنكه توبه كرد و به اطاعت گراييد . علاوه ، ظاهر آمرزش گناه ، برداشتن آثار سوء آن است ، حال يا در دنيا و يا مطلقا . و اما برداشتن عقاب دنيوى و تاخير آن به آخرت ، آمرزش نيست ، اگر
هامش
( 1 ) تفسير روح المعانى ، ج 13 ، ص 235 .
( 2 ) و آنانى كه كافر شدند و تكذيب كردند آيات ما را ، آنها البته اهل دوزخند و در آتش هميشه معذب خواهند بود . سوره بقره ، آيه 39 .
( 3 ) واقع اين است كه هر كس به خدا شرك بورزد خدا بهشت را بر او حرام مىنمايد ، و جاى او در آتش است و ستمكاران هيچ ياورى ندارند . سوره مائده ، آيه 72 .