كه اين اسناد به وجود ، حقيقى و به ماهيت مجازى است ؛ زيرا موجوديت ، اولًا و بالذات از آنِ وجود است و ثانياً و بالعرض از آنِ ماهيت و لذا وجود بر ماهيت به تقدّم حقيقت بر مجاز مقدم است .
اكنون مىگوييم اگر يك معناى حقيقى وجود داشت كه در پرتو آن ، دو معناى مجازى موجود باشد و آن دو معناى مجازى در ظلّ آن معناى حقيقى پديد آمده باشند ما براى آن دو معناى مجازى ، معيّت در مفهوم مجازى قائل مىشويم و از آن به معيّت در حقيقت و مجاز تعبير مىآوريم . مانند آنكه وجود بر ماهيت جسم كه مركّب از ماهيت صورت جسميّه و ماهيت هيولى است ، مقدم است و آن دو ماهيت كه در پرتو وجود ، موجود شدهاند با يكديگر معيّت در وجود مجازى دارند . البته اگر اسناد وجود به ماهيت و به تبع آن به اجزاى ماهيت ، استناد مجازى باشد و مقصود از مجاز ، معنايى كه مقابل حقيقت است اراده گردد ؛ اما اگر مقصود از مجاز در اينجا وجود بالعرض باشد ، بدين معنا كه نسبت موجوديت به وجود ، حقيقى و به ماهيت و اجزاى آن ، بالتبع و بالعرض باشد مثال مذكور ، مثال مناسبى براى بحث نخواهد بود ؛ زيرا معيّت بين دو معناى مجازى برقرار نگرديده است . يا مانند وجود كم و كيف در موجودى مانند يك سيب كه آن متقدم بر ماهيت كم و كيف است و آن دو ماهيت در تأخّر از وجود سبب و وجود خويش معيّت دارند .
ممكن است گفته شود كه مقصود از معيّت بالمجاز اين نيست كه دو معناى مجازى با هم معيّت پيدا كنند مانند وجود بالمجازى كه بين اجزاى ماهيت متحقق است ؛ بلكه مقصود آن است كه اصلِ معيّت ، حقيقى نباشد ، بلكه معيّت مجازى باشد . مانند معيّتى كه بين وجود و ماهيت متحقق است ؛ زيرا آن چه حقيقت است تقدّم وجود بر ماهيت و تأخّر ماهيت از وجود است . اما وجود از آن جهت كه با ماهيت متحد است و ماهيت از آن جهت كه با وجود متحد است با يكديگر مجازاً معيّت دارند . بر اساس اين تفسير ، مجاز در معناى معيّت واقع شده است ، اما بر اساس تفسير اول در معناى
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 563
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٦٣