مجموعهاى كه پديد مىآورند و آن مجموعه معلول آن دو جزء است ، معيت به طبع دارند . به عنوان مثال دو نفر با هم به مقدار مساوى يك اتومبيل را به حركت درمىآورند . اين دو ، معيّت به طبع دارند .
قبلًا در تقدّم بالطبع گفتيم ، تقدّم بالطبع عبارت است از : تقدّم علت ناقصه بر معلول خود . در مثال فوق دو نفر كه يك اتومبيل را به مقدار مساوى حركت مىدهند ، هر يك از اين دو نفر علت ناقصه براى حركت اتومبيل هستند و تقدّم هر يك از آن دو بر حركت اتومبيل ، تقدّم بالطبع مىباشد . اكنون تقارن و همراهى آن دو علت ناقصه را معيّت به طبع مىناميم ، پس وقتى دو نفر با هم اتومبيل را حركت مىدهند ، معيّت به طبع - يعنى معيّت بين علتهاى ناقصه - برقرار شده است . و نيز مانند حركت جوهر و حركت اعراض قائم به او ، زيرا چون آن دو موجود به وجود واحدند براى آن دو مقدار واحدى كه زمان آن دو است مىباشد و نيز مانند حركت دو عرضى كه موضوع واحد دارند مانند رنگ و مقدار سيب كه قائم به اوست ، لكن چون در اين امثله دو وجود خارجى فرض ندارد معيّت آنان نيز تحليلى است ، نه خارجى .
قوله : كالجزئين المتساويين بالنسبة الى الكل : مانند دو تا يكى كه نسبت معيّت دارند به عنوان اجزاء عدد دو . بديهى است جزئيت هر يك از دو واحد براى عدد دو به نحو تساوى است .
معيّتِ علّى : اگر دو معلول اشتراك در يك علت تامه داشته باشند ، براى آنها معيّتِ در عليّت حاصل است ؛ پس مقصود از معيّت به عليت ، معيّت دو معلول در علت واحده است نه آنكه دو علت تامه با هم در پيدايش يك معلول معيّت داشته باشند ؛ زيرا امكان ندارد كه دو علت تامه ، يك معلول را ايجاد كنند ؛ زيرا با وجود علت اولى از علت دومى مستغنى مىگرديم و اگر در تحقق معلول باز به علت دومى نياز داشتيم ، معلوم مىشود كه علت اولى علت تامه نبوده است .
عقول عَرْضى بنابر نظر كسانى كه آن را قبول دارند نسبت به يكديگر معيّت علّى
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 561
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٦١