نزولى از جوهر كه جنس عالى است نسبت به مادون خود - گرچه فى نفسه خود يك نوعى از انواع مىباشد - ترتب انواع به سوى نبات و حيوان و انسان سير مىشود و در ترتب صعودى از حيوان به سوى نامى و جسم و جوهر در سلسلهء اجناس سير مىشود .
معيّت در شرف هم مانند آنكه دو نفر در صفت شجاعت در يك مرتبه قرار داشته باشند و به عبارت ديگر برخوردارى آن دو از اين صفت به مقدار مساوى باشد .
قوله بالنسبة : جار و مجرور متعلق به المترتبة مىباشد نه به المعية ، زيرا ممكن نيست نوع واحد تحت دو جنسى كه در عرض واحد مىباشند مندرج گردد .
معيّتِ زمانى ، طَبْعى عِلّى
متن
والمعيّة في الزمان كحركتَيْن واقعتَيْن . . . حيث لاتجتمعان على معلولٍ واحدٍ .
ترجمه
معيّت در زمان مانند دو حركتى كه در يك زمان واقع مىشوند و معيّت بين خود اجزاى زمان برقرار نمىشود ؛ چون كه هيچ يك از اجزاى آن خالى از تقدّم و تأخّر نيستند .
و معيت بين دو علتِ تامه محقق نمىشود ؛ زيرا دو علت تامه در يك معلول اجتماع نمىكنند .
شرح
معيّتِ زمانى : وقتى دو نفر يا دو اتومبيل از نقطهاى در يك زمان حركت مىكنند ، معيّت زمانى بين حركت آن دو برقرار مىشود . البته ميان اجزاى زمان كه تقدّم و تأخّر ، ذاتى آنهاست معيّت برقرار نمىشود ؛ زيرا تا ساعت هفت نيايد و نرود ساعت هشت پس از آن نمىآيد و امكان ندارد كه اين دو ساعت با هم موجود شوند تا معيّت بين آن دو برقرار گردد .
معيّتِ طَبْعى : مانند آنكه دو جزء كه با هم نقش در عليت يك چيز دارند نسبت به