وجوباً ديگرى هم موجود مىشود ؛ پس اين دو در وجوب با يكديگر اشتراك دارند ؛ لكن وجوب يكى از اين دو ، كه همان علت تامه است ، بالذات است و وجوب ديگرى ، يعنى معلول ، بالغير است ؛ زيرا معلول ، وجوب خود را از علت مىستاند اما علت وجوبش ذاتى است ، يعنى از جانب معلول نيست ؛ بر خلاف معلول كه وجوب وى از جانب علت تامه است ؛ به اين معنا كه چون علت تامه موجود شده است معلول ، لزوماً موجود گرديده است . بنابراين وجوب علت تامه وجوب متقدم است و وجوب معلول وجوب متأخر .
ملاك تقدّم و تأخّر به تجوهر
متن
وملاك التقدّم والتأخّر بالتجوهر . . . كتوقّف الماهيّة التامّة على أجزائها .
ترجمه
ملاك تقدّم و تأخّر به جوهر عبارت است از : اشتراك آن دو در تقرّر و تثبيت ماهيت ؛ با اين تفاوت كه متأخر توقف تقررى بر متقدم دارد . مانند توقف ماهيت تامه بر اجزاى آن .
شرح
در تقدّم و تأخّر به تجوهر هر يك از متقدم و متأخر در اينكه در تقرّر و تثبيت ماهيت نقش دارند مشتركند ؛ لكن متأخر - يعنى ماهيت - توقف وجودى بر متقدم - يعنى اجزاى خود - دارد . به عنوان مثال ، حيوان و ناطق كه پديد آورندهء ماهيت انسان هستند تقدّم برانسان دارند ؛ همانطور كه انسان توقف بر اجزاى خود دارد . گرچه هم اجزاء و هم مجموعِ حاصل از آن از جهت تقرر و ثبوت ماهوى اشتراك دارند . پس ملاك تقدّم يكى بر ديگرى عبارت از اين مىشود كه متقدم « متوقفٌ عليه » است و ديگرى « متوقّف » .