متقدم از آن است . به عنوان مثال ، تا ساعت هفت نيايد ساعت هشت نمىآيد . پس ساعت هشت متوقف بر ساعت هفت مىباشد .
مؤلف اين استدلال را نمىپذيرد و مىگويد : گرچه اين دو نوع يك وجه اشتراك دارند و آن اين است كه جزء متأخر متوقف بر جزء متقدم است ، لكن يك فرق اساسى هم دارند و آن اين است كه ، در تقدّم و تأخّرِ طبعى ، جزء متقدم و متأخر با يكديگر اجتماع پيدا مىكنند ؛ مانند اجتماع علت ناقصه با معلول خود ( البته وقتى جزء ديگر علت ناقصه به آن ضميمه گردد ) . اما در تقدّم و تأخّر زمانى اجتماع اجزاى زمان با يكديگر امر محالى است ؛ زيرا تقدّم جزء متقدم بر جزء متأخر ، ذاتى است و نمىتوان جاى آن دو را عوض كرد يا آن دو را در يك مرتبه جمع نمود .
جواب مؤلف به شيخ اشراق
متن
والحقّ ، أنّ ابتناء التقدّم والتأخّر بالزمان . . . بعض أجزاء الزمان على بعض .
ترجمه
حق آن است كه مبتنى بودن تقدّم و تأخرِ زمانى بر توقف وجودى بين دو جزء زمان ، غير قابل انكار است . مگر آنكه چون زمان داراى وجود سيّال است و هر جزئى از آن حامل قوّهء جزء بعدى است از اين رو ممتنع است اجتماع دو جزء از آن ؛ چون اجتماع قوّهء يك چيز با فعليت آن ممتنع است .
و به طور قطع ، ذاتى بودن تقدّم و تأخّر در زمان به اين معناست كه تقدّم و تأخّر به سبب آميختگى قوّه و فعل در هر جزئى از آن ، لازمهء وجود گذرا و سيّال اوست .
پس هركس بخواهد تقدّم و تأخّرِ زمانى را به بالطبع ارجاع دهد قبلًا بايد كه بالطبع را به توقف وجودى ( جزء متأخر بر جزء متقدّم ) تفسير نمايد ، آن گاه آن را تقسيم نمايد به چيزى كه اجتماع بين متقدم و متأخر جايز است - مانند تقدّم علت ناقصه بر معلولش - و چيزى كه اجتماع در آن ، جايز نيست ؛ مانند تقدّم بعض اجزاى زمان بر بعضى ديگر .