هم متأخر از وجود بهرهمندند ، با اين تفاوت كه وجودِ متأخر ، متوقف است بر وجود متقدم ، ولى متقدم توقفى بر متأخّر ندارد . مانند علت ناقصه كه بر معلول خود تقدّم دارد و معلول متوقف بر اوست ، ولى علت ناقصه توقفى بر معلول ندارد . اگر فرض كنيم دو نفر يك اتومبيل را به حركت در مىآورند هر يك از آن دو علت ناقصه براى حركت اتومبيل محسوب مىشوند . اگر اتومبيل بخواهد حركت كند شخص ديگر هم بايد ضميمه شود . پس با فقدان هريك از آن دو نفر تحققِ وجودِ معلول - كه حركت اتومبيل است - مرتفع مىشود ولى با وجود هر يك از آن دو ، به تنهايى معلول به وجود نمىآيد تا جزءِ ديگرِ علتِ ناقصه به آن ضميمه گردد .
نقل سخنى از شيخ اشراق
متن
وعن شيخ الإشراق : أنّ التقدّم والتأخّر بالزمان . . . بين أجزاء الزمان بالذات .
ترجمه
از شيخ اشراق نقل شده است كه تقدّم و تأخّر زمانى ، از جملهء تقدّم و تأخّر طبعى محسوب مىشود ؛ چون در حقيقت بازگشت اين نوع از تقدّم و تأخّر ( يعنى زمانى ) به توقف وجود جزء متأخر است بر وجود متقدم ، به گونهاى كه متأخر با ارتفاع متقدم مرتفع مىگردد .
اين سخن مردود است ؛ زيرا تقدّم و تأخّر طبعى و زمانى ، دو نوع متغاير هستند . اجتماع متقدم و متأخر در تقدّم و تأخّر بالطبع جايز است . بر خلاف تقدم و تأخر زمانى كه اجتماع متقدم و متأخر در آن ممتنع است ، بلكه تقدّم و تأخّر بين اجزاى زمان ذاتى آنهاست .
شرح
شيخ اشراق تقدّم و تأخّرِ زمانى را جزئى از تقدّم و تأخّر طبعى قرار مىدهد .
استدلال وى اين است : همانطور كه در بالطبع ، جزء متأخر متوقف است بر جزء متقدم ، در بالزمان هم مطلب چنين است ؛ يعنى جزء متأخّر از زمان ، متوقف بر جزء