پس وجود و ماهيت هر دو موجودند ، ولى يكى حقيقى و ديگرى مجازى است .
مقصود از مجازى در اينجا معناى خاصى است و آن عبارت است از اينكه : وجود او تبعى است ؛ يعنى ذاتى و حقيقى نيست . نه اينكه به اين معناست كه در خارج حتى در پرتو وجود وجود ندارد . و مانند اسناد جريان ناودان در جمله « جرى الميزاب » مىماند كه اصلًا ناودان در خارج ، حركت و جريان ندارد . لذا قبلًا مؤلف حكيم دربارهء ماهيت فرمودند : و انّما تتأصّل باصالته ؛ يعنى ماهيت در پرتو وجود موجود مىشود و در خارج وجود دارد . « 1 »
متن
وملاك التقدّم والتأخّر بالحقّ . . . وتأخُّر وجود المعلول بكونه رابطاً .
ترجمه
ملاك تقدّم و تأخّر به حق ، اشتراك آن دو در وجودى كه اعم از مستقل و رابط است مىباشد و تقدّمِ وجودِ علت ، به سبب استقلال آن و تأخّرِ معلول ، به سبب آنكه رابط است مىباشد .
شرح
در تقدّم و تأخّر به حق هر يك از متقدم و متأخر در وجودى كه اعم باشد از وجود مستقل يا غير مستقل ( رابط ) اشتراك دارند ؛ لكن با اين تفاوت كه متقدم ، وجودِ مستقل دارد و متأخر ، وجود رابط . به عنوان مثال ، واجب الوجود بر نظام هستى تقدّم دارد ؛ زيرا وجود او نسبت به نظام هستى ، وجود مستقل است و نظام هستى نسبت به او ، رابط و غير مستقل مىباشد . پس بدين ملاك ، واجب را متقدم بالحق و عالَم را متأخر بالحق مىناميم .
هامش
( 1 ) . مؤلف حكيم در فصل دوم از مرحلهء اول فرمودند : « و اما الماهية فإذ كانت مع الاتصاف بالوجود ذات واقعية و مع سلبه باطلة الذات فهي في ذاتها غير اصيلة و إنّما تتأصّل بعرض الوجود »