مىگردد در تمام اقسام نُهگانه مىپردازند . ابتدا تقدّم و تأخّر رتبى را مدّ نظر قرار مىدهند و مىفرمايند : در تقدّم و تأخّر رتبى ، متقدم و متأخر هر دو در اينكه به يك مبدأ فرضى نسبت دارند مشترك هستند ؛ لكن متقدّم نسبت به آن مبدأ بهرهاى بيشتر از متأخّر دارد . به عنوان مثال : امام و مأموم در رتبهء حسى هر دو نسبت به محراب اشتراك دارند ، لكن متقدم در انتساب به محراب ، به دليل قرابتِ بيشتر ، اولويت دارد و همين ملاك تقدّم او بر مأموم و تأخّر مأموم از او مىگردد .
سخن در تقدّم و تأخّر رتبى غير حسى نيز چنين است . به عنوان مثال در ترتب اجناس و انواع ، اگر مبدأ فرضى ، جنس عالى باشد ، هر جنسى برنوع خود مقدم است .
ما در ترتيب اجناس از جوهر به جسم و از جسم به نامى و از نامى به حيوان و از حيوان در نهايت به انسان منتقل مىشويم . جوهر ، نسبت به جسم ، جنس محسوب مىشود ؛ همانگونه كه جسم ، نسبت به نامى و نامى نسبت به حيوان ، جنس محسوب مىشود . اگر مبدأ فرضى را جوهر - كه جنس عالى است - بدانيم هر يك از اجناس قبلى ، نسبت به اجناس بعدى ، تقدّم دارند . يعنى جسم بر نامى و نامى بر حيوان و حيوان بر انسان تقدّم دارند . و اگر مطلب را عكس قرار دهيم ، يعنى مبدأ را انسان - كه نوع عالى است - قرار دهيم ، حيوان بر نامى تقدّم دارد ؛ همان گونه كه نامى بر جسم و جسم بر جوهر تقدّم دارد .
ملاك تقدّم و تأخّر به شرف
متن
وملاك التقدّم والتأخّر بالشّرَف . . . و مثله تقدُّمُ الأرذل على غيره في الرذالة .
ترجمه
و ملاك تقدّم و تأخّر به شرف اشتراك دو چيز در معنايى است كه شأنيت اتصاف به فضيلت و برترى يا رذيلت را داشته باشد . مانند اشتراك شجاع و ترسو در مفهوم انسانيت ، كه شأنيت اتصاف به