در مرتبهء كاملترى قرار دارد . از اين رو ميان عالم عقلى و نظام مادى ، انفصال و انفكاك رخ مىدهد . تقدُّم عالم عقل بر ماده را تقدّم به دهر ، و تأخّر عالم ماده از عالم عقل را تأخّر به دهر مىناميم .
تقدّم و تأخّر به حقيقت و مجاز
متن
الثامن : التقدّم والتأخّر بالحقيقة والمجاز . . . و هذا القسم زاده صدرالمتألّهين قدس سره .
ترجمه
هشتم : تقدّم و تأخّر به حقيقت و مجاز است . و آن عبارت است از اينكه : دو چيز در اتصاف به وصفى اشتراك داشته باشند لكن يكى بالذات و ديگرى بالعرض . آنكه ذاتاً به وصف ، متصف است متقدّم به اين قسم از تقدّم است بر آنكه بالعرض به اين وصف متصف است ، و ديگرى متأخّر از آن است . مانند تقدّم وجود بر ماهيتى كه به وجود موجود شده است . اين بنابر آن است كه اصل در تحقق و موجوديت با وجود باشد و ماهيت در پرتو او بالعرض موجود شود . اين قسم را صدرالمتألهين اضافه فرموده است .
شرح
در بحث اصالت وجود اشاره به اختلاف كهنى كه بر سر اصالت وجود يا ماهيت تا زمان صدرالمتألهين ادامه داشت شد . گرچه براهين بر اصالت وجود به طور پراكنده در ميان كتب قدما وجود داشت اما از آنجا كه فصل مستقلى به اين بحث اختصاص نيافته بود و اين بحث به طور ريشهاى مورد نفى و اثبات قرار نگرفته بود جايگاه مشخصى در كتب فلاسفه نداشت . صدرالمتألهين به اين نزاع ديرينه خاتمه داد . او گرچه خود در جوانى سخت اصالت ماهوى بود اما آن گونه كه خود در اسفار نقل مىكند به مدد نورِ الهى ، حقيقت را كشف نموده و دانست كه اصالت ، صرفاً اختصاص به وجود دارد . سپس ادله و براهين متعددى را كه اكثراً در كلمات حكماى پيش