موجود بود جمع كرده و آنها را سامان داد و از آن پس اصالت وجود به عنوان ركنى براى ساير مباحث فلسفى جايگاه خود را بازيافت .
اصل اختلاف ميان حكما اين بود كه چه چيز در خارج ملاك واقعيت را تشكيل مىدهد ؛ ماهيت يا وجود ؟ آنها كه به اصالت ماهيت معتقد بودند چنين مىگفتند : ما هر دريافتى كه از موجود خارجى داريم بدون استثناء از ماهيت آن شىء است . اگر جسم داراى ابعادِ خاص ، رنگ ، بو ، وزن ، طعم ، وضعِ خاص و خصوصيات ديگر همچون آثار نوع است همهء اينها برگرفته از ماهيت آن است . پس اين ماهيت است كه در خارج منشأ اين آثار است و آن اصيل است . و وجود ، مفهومى است كه از ماهيتِ متأصل در ذهن ، انتزاع مىشود .
اصالت وجودىها مىگويند : خير ، همهء اين خواص از آنِ وجود است . اگر وجود ، اصل در تحقق نباشد ، ماهيتِ منهاى وجود نمىتواند چنين آثارى داشته باشد و بر اين ادعا دلائل متعددى را اقامه مىكنند كه در جاى خود مكتوب است . حال بنابر اصالت وجود ، وجود اصل در موجوديت است و ماهيت فرع بر آن ؛ به عبارت ديگر وجود بالاصاله و يا بالذات متصف به وصف موجوديت است و ماهيت بالعرض متصف به آن ، و وجود كه اصالتاً متصف به موجوديت است ، مقدم است بر ماهيت به تقدّم حقيقت و مجاز ، و ماهيت كه بالعرض متصف به موجوديت است متأخّر است از وجود به اين تأخّر . اين قسم از ابداعات صدرالمتألهين است كه وى بر اقسام پيشين افزوده است .
تقدّم و تأخّر به حق
متن
التاسع : التقدّم والتأخّر بالحقّ . . . وله تطوُّرٌ من طَوْرٍ إلى طَوْرٍ - إنتهى .
ترجمه
نهم : تقدّم و تأخّر به حق است و آن عبارت است از : تقدّم وجود علت تامه بر وجود معلول آن . و