آن مبدأ نزديكتر است تا انسان جاهل يا ترسو ؟ ما اين تقدّم و تأخّر را كه به ملاك مفاهيم معنوى قابل فهم است تقدّم و تأخّر به شرف مىناميم . در اين تقدم و تأخر جانب شرف خصوصيتى ندارد در رذائل هم اين تقدم و تأخر مىآيد ذكر مثال به لحاظ كمالات و شرافت آن از باب نمونه است در جانب حسه هم مطلب همچنين است ، لذا مىتوان گفت فلان شخص از شخص ديگر در رذائل مقدم است .
تقدّم و تأخّر زمانى
متن
وانتقلوا أيضاً إلى التقدّم والتأخّر . . . و ما بالزمان ، وقد تقدّمت .
ترجمه
همچنين حكما ( از معناىِ حسّىِ تقدّم و تأخّر ) به تقدّم و تأخّر زمانى منتقل شدهاند ؛ از آن جهت كه دو جزء از زمان - مانند امروز و ديروز - در اينكه حامل قوهء روزهاى بعد هستند اشتراك دارند ، لكن آن چه براى يكى از آن دو ، يعنى امروز وجود دارد - كه عبارت باشد از قوّهء روزهاى بعد - براى ديگرى ، يعنى ديروز هم وجود دارد ، بدون عكس آن ؛ زيرا ديروز حامل قوّهء امروز است ، بر خلاف امروز ( كه ديگر حامل قوهء امروز نيست ) ؛ زيرا امروز حاملِ فعليت خود است و فعليتِ امروز با قوهء امروز جمع نمىشود ؛ از اينرو دو جزء از زمان ، هم زمان ، بالفعل موجود نمىشوند ؛ لذا بين اجزاى زمان ، تقدّم و تأخّر وجود دارد . به نحوى كه متقدم با متأخر جمع نمىشود ، بر خلاف ساير اقسام تقدّم و تأخّر .
همچنين بين حوادث - كه همان حركات منطبق بر زمان هستند - تقدّم و تأخّر زمانى به واسطهء زمان ، كه تعيّن آنهاست ، وجود دارد ؛ همانگونه كه براى جسم طبيعى به واسطهء جسم تعليمى - كه تعيّن جسم طبيعى است - تعيّنِ امتدادهاى سهگانه ( در جهت طول ، عرض ، عمق ) وجود دارد .
حكما پس از تعميم فوق ، به اقسام ديگرى از تقدّم و تأخّر حقيقى التفات نمودهاند « 1 » و در پى
هامش
( 1 ) . علّامه در كشفالمراد ، ص 58 گفته است : حصر مصاديق تقدّم و تأخّر در مواردى كه ذكر شد حصر استقرائىاست نه برهانى ، از اين رو احتمال افزايش تعداد اقسام آن همچنان وجود دارد