زمانى متصور است كه قدرت ، جزء علت تامه باشد . اما اگر در جايى عليّت تامه محقق گشت امكان صدور فعل و ترك ، معنا ندارد بلكه صدور فعل ، قطعى و حتمى است ؛ از اين رو صدور افعال الهى با توجه به تام بودن عليّت ذات اقدس او نسبت به خلق هستى ، قطعى و حتمى است و امكان صدور و عدم صدور معنا ندارد ؛ بنابراين ، تعريف فوق ، شامل قدرت واجب تعالى و علّيّتهاى تامه نمىشود .
اعتراض به جواب مؤلف و پاسخ به آن
متن
وأمّا الاعتراض عليه : . . . بجعله مضطرّاً إلى الفعل .
ترجمه
اما اعتراض بر مطلب فوق ( كه صدور فعل از واجب تعالى قطعى است ) به اينكه لازمهء حتميت صدور فعل از واجب تعالى اين است كه او محكوم به ايجاب و مجبور به صدور فعل مىگردد و مجبور بودن با قدرت داشتن منافات دارد . مندفع است به اينكه : وجوب از ناحيهء ذات مقدس او بر فعل ، در حالى كه اثر او است ملحق مىشود و معنا ندارد كه اثر او - كه در وجود ، تابع وجود او است - در ذات فاعل تأثير گذارد و فاعل ديگرى وراى حق تعالى وجود ندارد كه در خداوند تأثير داشته باشد و او را در انجام فعل مجبور و مضطر سازد .
شرح
پس از آنكه گفتيم تعريف فوق براى مطلق قدرت ، تعريف صحيحى نيست ( زيرا شامل قدرت واجب تعالى نمىشود ؛ چون خداوند ، علت تامّهء تحقق فعل است و با وجود علت تامه ، تحقق فعل ، قطعى و حتمى است و با امكان صدورِ فعل و ترك آن منافات دارد ) اشكال مىشود كه اگر قدرت ، در واجب تعالى به گونهاى است كه صدور فعل ، قطعى و حتمى است . پس فعل ، به گونهاى است كه خداوند نمىتواند آن را صادر نكند و مفاد آن اين است كه واجب تعالى مجبور بر انجام فعل