وجه بطلان اين نظريه آن است كه ايشان مىپندارند كه قدرت ، همان صحت فعل و ترك است .
اگر فاعل ، فعل را زمانى ترك كند سپس آن را به جا آورد بر اين شخص قبل از فعل صدق مىكند كه از او صدور فعل يا ترك صحيح است و همين « قدرت » است . علاوه بر اينكه سخن ايشان متناقض است با مطلبى كه مورد قبول خود آنهاست - كه مىگويند هر فعلى متوقف بر قدرت است - زيرا اگر قدرت و فعل با يكديگر معيت داشته باشند اين منافات دارد با توقف يكى بر ديگرى .
شرح
نظريهء ديگرى كه متفرع بر نظريهء پيشين در باب قدرت است در اينجا مطرح مىشود و آن اين است كه برخى مىگويند : قدرت قبل از انجام فعل ، تحقق ندارد ؛ بلكه قرين انجام فعل ، قدرت تحقق پيدا مىكند . ايشان بر اين ادعا چنين دليل مىآورند كه : قدرت عبارت است از صحت صدور فعل يا ترك . پس اگر فاعل قبلًا تارك فعل بود تا زمانى كه دست به سوى انجام فعل نبرده و كمر همت در جهت تحقق آن نبسته است بر او صدق نخواهد كرد كه « يَصحُّ منه الفِعْل و التَّرك » . به عبارت ديگر تحققِ مفهوم قدرت با مباشرت به انجام آن فعل ، امكانپذير است ؛ زيرا تحقق معناى « صحت فعل » با مباشرت به انجام آن تحقق مىيابد ؛ لذا نتيجه مىگيرند كه قدرت ، همراه با انجام فعل ، حاصل مىشود و قبل از آن قدرت ، تحقق ندارد . اما نظريهء ايشان درست نيست ؛ زيرا اولًا تعريف قدرت به اينكه انجام فعل و ترك آن از شخص صحيح و ممكن باشد تعريف نادرستى است . و ثانياً اينكه شما گفتيد هر فعلى بر قدرت متوقف است - به اين معنا كه قدرت ، قبل از فعل است - با سخنى كه الآن مىگوييد كه قدرت مقارن انجام فعل ، حادث مىشود در تعارض است .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 527
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٢٧