و فاقد اختيار است و اين معنا با قدرت او كه حكايت از اختيار او دارد در تعارض است .
در پاسخ گفته مىشود : وجوبى كه بر صدور فعل عارض مىشود از ناحيهء ذات واجبتعالى است . يعنى چون او علت تامه است صدور فعل از او حتمى است نه آنكه فعل در حالى كه متأخّر از وجود او است وجوبى را بر واجب تعالى تحميل مىكند و او را مجبور مىسازد تا اين با اختيار داشتن او منافات داشته باشد ؛ زيرا فعلى كه اثر او و متأخّر از او است قبل از ايجاد ، چيزى نيست تا تأثير گذار باشد . و در نظام هستى ، فوق واجب تعالى چيزى وجود ندارد كه بر ارادهء او تأثير داشته باشد . پس همچنان قدرت او بدون معارض مىماند .
آيا صدور فعل مشروط به عدم زمانى اوست
متن
وكذلك فساد قول بعضهم : . . . واستحالته ضروريّة .
ترجمه
همچنين آشكار مىشود فساد سخن كسانى « 1 » كه مىگويند صحت تحقق فعل ، مشروط است به عدم زمانى آن ؛ لذا فعلى كه مسبوق به عدم زمانى نباشد تحقق آن ممتنع است .
دليل بر فاسد بودن اين نظريه آن است كه اين ادعا مبتنى است بر اينكه ملاكِ حاجت به علت ، حدوث او است نه امكان او . در حالى كه ابطال آن قبلًا در مباحث علت و معلول « 2 » گذشت . علاوه بر آنكه اين ادّعا به نفس زمان نقض مىشود . اگر ايجاد زمان ، مسبوق به عدم زمانى خودش باشد اين خود ، اثبات زمان است قبل از آنكه خودش باشد و محال بودن آن ضرورى است .
هامش
( 1 ) . مقصود ، بر حسب آن چه صدرالمتألهين در رسالهء حدوث ، ص 15 نقل مىكند متكلمان هستند و در اسفار از آن ، به طائفهاى از جدليين تعبير مىآورد . ج 3 ، ص 384
( 2 ) . به فصل سوم از مرحلهء هشتم و فصل ششم از مرحلهء چهارم مراجعه شود