شرح
اطلاق قوّه ، هم بر مبدأ قبول جايز است - مانند آنكه مىگوييم اين شيشه ، قوّهء شكسته شدن را دارد - و هم بر مبدأ فعل ؛ خصوصاً كه مبدئيت فعل خيلى قوى و شديد باشد . مانند آنكه مىگوييم اين شخص قوّهء آن را دارد كه ده نفر را به زمين بزند .
علاوه بر اين ، قوّه گاهى بر مبدأ آثار طبيعى اطلاق مىشود . مانند آنكه مىگوييم ريشهء درخت ، قوّهء رساندن آب را به دورترين نقطه درخت دارد و گاهى بر مبدأ آثار نفسانى . مانند آنكه مىگوييم نفس انسانى قوّهء ديدن و شنيدن را دارد .
مطلب ديگر در عبارت فوق ، شرح مفهوم قدرت است . قدرتِ مختص به حيوان و انسان عبارت است از : قوّهء فاعله ، وقتى همراه با دانش و اراده باشد . قيد علم در تعريف قدرت از اين جهت است كه اگر قوّهء فاعله ، فاقد علم باشد آن فاعل ، نقطه مقابل فاعل علمى بوده و فاعل طبيعى خواهد بود . و اگر قيد اراده و مشيّت را در آن اضافه مىكنند از آن جهت است كه در قدرت واجب تعالى ، مشيّت و اراده معتبر نيست ؛ همانطور كه در مرحلهء دوازدهم خواهد آمد اگر در حيوان يا انسان ، قدرت انجام فعل موجود باشد تحقق فعل ضرورى نمىگردد ؛ بلكه با وجود قدرت ، جزئى از علت تامه محقق شده است و تماميت وقوع فعل ، فرع بر تحقق ساير اجزاى علت تامه است . به عنوان مثال شخصى قدرت نجارى دارد ؛ اما براى ساختن ميز ، داشتن قدرت نجارى كافى نيست ، بلكه بايد ادوات فعل ، همچون ارّه و تيشه را نيز داشته باشد . و نيز بايد مادهء قابل ، يعنى چوبى كه صورت ميز را قبول مىكند نيز وجود داشته باشد ؛ همان گونه كه بايد هيئت چوبها به وضع و شكل مناسبى قرار گيرند تا هيئت ميز بودن از آن پديد آيد . اگر تمام اجزاى عليت تامه ، و از جمله علت فاعلى با هم مجتمع شدند تحقق فعل ، قطعى مىگردد ؛ و گرنه با تحقق بخشى از آن ، فعل محقق نمىگردد .
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 522
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٢٢